تبليغاتX
آیین گاجه ایسم

کتابخانه های گاجه پر است از کتابهایی حاوی گفتارهای ارزشمند و حکمت آمیز بزرگان مکتب، از این جمله است کتاب بی نظیر ماهی نامه، نوشته ی شیخ گیج گاجف از گاجه های مقیم روسیه. وی در قرن 3 قبل از جت اسکی با درایت و همت فراوان اقدام به جمع آوری احادیث و داستانهای آموزنده ی گاجوی نمود و کتاب ماهی نامه را به عنوان یکی از معتبرترین کتابهای آیین گاجه به جامعه ی بشری تقدیم نمود.

در بخشی از این کتاب چنین میخوانیم:

روزی نوگاجه ای گاجه مسلک، گاجه ی عظمی را فراز آمده، دست بوسی نمود و چنین پرسید:

"شیخنا،  ماهیگیری هستم نوگاجه، مرا جملتی آموزید در باب زمان مناسب فیشینگ"

گاجه ی عظمی دستی از محبت بر سر آن ماهیگیر کشیده، فرمودند:

"ماهی را بعد از ظهر از آب بگیرید"

جمله مریدان گریبان چاک کردند، ماهیگیرِ نوگاجه پرسید "چون است که بعد از ظهر بگیریم؟"

فرمودند:  "تازه است"

عرض کرد:  "چرا؟"

فرمودند:  "چون ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است، لاجرم بعد از ظهرها نیز تازه است و مناسبِ صید."

شیون فراوان بشد و یاران و مریدان فغان کردند.

در بخش دیگر کتاب به نقل از شیخ گاجی چنین آمده است:

"ماهی را هر وقت از آب بگیری، به آب اگر برَش نگردانی خواهد مرد ولی اگر از آب نگیری هم روزی خواهد مرد اما اگر از آب بگیری و زود به آب برگردانی هم بالاخره خواهد مرد منتها بعد از مرگ اگر ماهی را از آب بگیری مرده از آب بیرون خواهد شد "

 

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در یکشنبه شانزدهم آبان 1389 و ساعت 13:41 |
ماچهسگ ادیتور که از نوگاجگان محبوب در جامعه بین الحرمین است در همکاری جامعی با ماچهسگ دوم به ادیت مقالات جای مانده از ریاضت های شبانه و روزانه ایشان در سگ دونی و خنادونی قطب در جرفایی از دانلودیات و سولدونی خان دایی معروف به مکان العظمی پرداخته و دستی بر ادیت بردند که گاجگان را از هوش بردندی.

سپس در جلسه ای محرمانه پرده از راز ماچهسگ ثانی و دستهای او بر دامن آجری از آجران خان دایی که سالهاست در ایالات آنوری کرسی یافته و استادی می کند  برداشته شد. چرا که گاجه دوم همگان را به دعای اکسپت زود رس فراخوانده است.

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در جمعه چهاردهم آبان 1389 و ساعت 17:55 |

این روزها همچون گذشته، گاجگان، دور از آجرانند همچنان در محضر گاجه عظمی دستها بر سینه و پیشانی بر خاک می سایند. بعضی ماچهسگ ها نیز به گوشه ای فروخفته، به گُه اندرونند.

گاجه ی عظمی به مال دنیا اقبال نموده اند و همی در محاسبه ی اسکونت و شمارش وجه نقد ایام میگذرانند. ایشان با دل رئوف و سرمایه ی بی حد و حصر خویش، ارز مملکت گاجه را تامین میکنند، صنعت و فن آوری و تجارت را به منزل خویش در گاجه آباد آورده و عملا نشان می دهند که نظام سرمایه داری غربی در حال فروپاشی است. یک منبع آگاه به خبرنگار گاجه نیوز گفت: گاجه ی عظمی شب ها در بستری از وجوه دلار و پوند و مسکوک طلا میخسبند.

باباشا، همو که روزگاری در کلفتی سپری کرد و همگان انگشت حیرت از کلفتی اش بر دهان برده بودند، پس از جابجا کردن سه کهکشان و تعدادی سیاره از مسیر خود و پس از درگیری فیزیکی با دیو سپید و نابودی اژدهای هفت سر و شکست هیولاهای متعدد، دچار درد کمر و سپس زمین­گیر شد . اکنون روزگار با فلاکت سپری کرده و با نان خشک و گلیمی برای خسبیدن ایام میگذراند.

همزمان اسکاد به دستور گاجه ی عظمی به دریاهای شمالی گسیل شد تا در یک دوره ی دو ماهه، مرزهای دریایی را آرام نموده و قلمروی گاجوی را از تهدیدات برهاند. در خبر است که با گذر ایام اسکاد در دریا چچل شده و ریش فراوان نیز گردآورده و روزها بر روی عرشه به محاسن خود عطر میزند و سپس دستور میدهد: "بادبانا را زف کونین". شب ها نیز در خشکی ها هنگام انجام تحقیقات تک فازی با موجودی به نام Castle Guard گرگم به هوا بازی میکند.

شیخ گاجی با حفظ سمت وزیر اماکن تاریخی شده و بناهای تاریخی دوره ی طاغوت را بازسازی و رنگ آمیزی کرده و به جای قناری به ملت غیرگاجه می فروشند.

ماچهسگ خوفیه که چندیست از فرنگ برگشته، روزها به عنوان نیروهای خودسر مشغول به کار است و سرش به کار خودش است.

کلنل که عمری به توپ میبست چندیست عازم فرنگ شده و همچنان به توپ میبندد.

ماچهسگ تحتانی زیر بار زندگی چنان له شده که گویا هرگز وجود نداشته. گمانه زنی هایی نیز وجود دارد که حاکی از قلیانات درونی و دُخانی در مورد ایشان است.

وولف همچنان بی غم بوده و مسئولیت وزارت آسودگی و رفاه را بر عهده دارد. وی مدتی است رویت نشده و گمان میرود که مرده باشد.

ریاست محترم بشگاجه که همچون گذشته در قلب لورد ماچهسگ چهارم جای دارد -  و عده ای او را دلال پشت پرده ی روابط گاجه و اس میدانند - با فراخوانی همگانی، گاجگانی چون لورد، ترنسپورت و خوفیه را در بیت پدریش به مباحثه و رقص و شام خوردن با شهاب الدین دعوت نمود. ریاست محترم بشگاجه موضوع جلسه زا چنین مشخص نمود:

قاااالی، قاااااااالی، قالی.

از همان بدو جلسه، خلسه ی روحانی ناشی از وجود مبارک ریاست محترم بشگاجه بر گاجگان مستولی شد.

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در شنبه دهم مهر 1389 و ساعت 18:43 |
"بعد از غذا حداکثر سطح تماس را با زمین داشته باشید"

بحار  الاکبار و الاشقیا - جلد ۴- بخش ۴۳۴۴۳۶ - صفحه ی ۷۸۴۳۷۶۴۷

"شخصی از نسل میراب پدید می آید که نسل باباشا را مورد عنایت شدید قرار میدهد"

بحار  الاکبار و الاشقیا - جلد۱۴- بخش ۸۴۸۴۴۵- صفحه ی ۸۶۶۷۳۵۴۳۸۷۵

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389 و ساعت 14:8 |

کتاب الکترونیکی "آیین گاجه ایسم" (جلد اول)


به زودی در...



www.gaaje.blogfa.com



گردآورنده : رییس محترم بشگاجه

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 و ساعت 12:15 |
آنچه مسلم است وجود فرد کلفت مآب برای امت گاجه از الزامات است.اما از آنجا که گاجه ی مار گزیده از ریسمان سیاه و سپید می ترسد,پیشنهاد می شود  که در این کار مطالعه ی دقیق به عمل آمده و پس از تفحصات کامل این تصمیم سرنوشت ساز اتخاذ گردد.

۱.تیمی از دانشمندان گاجه واس گرد هم آیند وبرای این امر خطیر تبادل نظر کنند.

۲.هیات تصمیم گیری بدون تاثر از نظر دانشمندان تصمیم خود را بگیرد تا مبادا دانشمندان بخواهند رانت خواری کنند و علم را به کثافت بکشند.

۳.فرد انتخابی باید:

الف)کلفت باشد.

ب)به کلفتی همگرا شود.

ج)تابع کلفتی او در بازه ی باز گاجگی و کاندیداتوری برای کلفتی اکیدا صودی باشد.

د)نازک نباشد.

ه)با آجران همنشین و دم خور نبوده باشد.

و)موهای کمرش از دو سانتی متر کوتاه تر نباشد.

ز)باباشا نباشد.

ح)تا حد ممکن شوت باشد تا مبادا روزی هوس آجر به سرش بزند و دوباره ممالک گاجوی را به درد آورد.

ط)پیچ های معروف از جمله پیچ اصفهانیان و پیچ الحادی را بشناسد و به اسرار و رموز آن آگاه باشد.

ی)نام درخور مقام کلفتی داشته باشد تا گاجه ها بتوانند به او افتخار کنند و در جنگ ها برای ایجاد رعب و وحشت نام او را فریاد بزنند.

ک)آنقدر سنگین باشد که وقتی نباشد شهر در ارتفاع بالاتری به از سطح دریا به نظر آید.

ل)ادعای کلفت تر بودن از گاجه ی عظمی را نداشته باشد.

م)به اصول کانتر استریک آشنا و پایبند باشد و گاهی بتواند دور بگیرد.

 

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در سه شنبه یازدهم خرداد 1389 و ساعت 19:57 |
گاجه از آن دست مکاتبی نیست که با فرافکنی بر معایبی که احتمالا در مسیر اجرایی کردن سیاست هایشان ایجاد میشوند سرپوش بگذارد. گاجه از دنیا چیزی نمیخواهد که دو صد گاجه در فندق الگاجه میخسبیدند.

برای روزگاری مدید، باباشا مظهر کلفتی گاجه بود. گاجگان همواره به او تمسک میجستند، عظمت باباشا تا آنجا رفته بود که در حوزه ی علوم گاجوی علم باباشاه شناسی در مقصع دکترا تدریس میگردید. اما یک اشتباه کوچک وجود داشت، یک نکته ی ظریف نادیده گرفته شده بود. باباشا کلفت بود اما کلفتی نبود. باباشا با عنایت گاجه عظمی کلفت شده بود، حال آنکه این کلفتی در او پایدار نبود، او فقط مزرهای جرم باباشاهی را مشخص میکرد.

اکنون مدتی است که گاجگان سر بر آستان گاجه ی عظمی دارند تا ایشان را از غم رفته برهاند. مدتی است که گاجگان باباشا دارند اما کلفت ندارند. دیگر در نبردها فریاد یا باباشا چاره ساز نیست.

همانطور که میدانید باباشا به شدت نازک شده و به می و معشوق و مواد افیونی روی آورده است. تا جایی که به بازگشت او به روزگار اوج امیدی نمیرود. در این راستا به پیشنهاد ریاست محترم بشگاجه، گاجگان گرد هم میایند تا جانشین باباشا را انتخاب کنند. شایسته است خود گاجگان با روشهای گاجه مدارانه ملاقاتی گاجه وار را مشخص نموده و بقیه ی گاجگان را مطلع گردانند.

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در دوشنبه دهم خرداد 1389 و ساعت 16:50 |

زير کلاه باباشاه سري نماند

                                            در شهرگاجگان دلبري نماند

 

باباشاهي چو نيست، چه سود از وجود گاجگی؟

                                        آيينه گو مباش چو اسکندري نماند

 

آجریت آن چنان گداخت تنش را که بعد مرگ

بر خاک مرقدش کف خاکستري نماند

 

اي بلبل اسير! به کنج قفس بساز

اکنون که از براي تو کلفتیی و پري نماند

 

اي گاجه عظمی! بسوز که در سرزمين گاجه ها

زين خشکسال حادثه بدتري نماند

 

آجر ره ببست چنان کز پي نجات

غير از طريق دام، ره ديگري نماند

 

 آن آتشي که خاک گاجه گرم بود از آن

طوري به گا رفت کز آن اخگري نماند

 

هر در که باز بود، آجر از جفا ببست

بهر پناه گاجه ی مسکين دري نماند

 

با آجران بجوش، که کلفتی فسرد

با نازکان بساز، که دانشوري نماند

 

زين تازه دولتان دني، گاجه‌اي نخاست

وز خانواده‌هاي کهن ماچهسگی نماند

 

زين ناکسان که مرتبت تازه يافتند

ديگر به هيچ مرتبه جاه و فري نماند

جز گونه‌هاي زرد و لبان سپيد رنگ

ديگر به دهکده، وزنه ی سنگین باباشا نماند

 

ياران! قسم به گاجه عظمی، کاندر اين بساط

باباشا با دو سه آفتابه فرو رفت و دگر نماند

با عرض معذرت تخلص حقیر در مصرع پایانی بوده است و از مصرع آخر گریزی نبوده است.

 

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در جمعه سی و یکم اردیبهشت 1389 و ساعت 11:58 |



+ نوشته شده توسط ماچهسگها در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 18:53 |
 

 

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در دوشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1389 و ساعت 18:30 |


Powered By
BLOGFA.COM