تبليغاتX
آیین گاجه ایسم

آیا اساسا گاجه فایده ای هم دارد و لازم است که به آن بپردازیم؟ و یا این که صرفا انباشته ای از آرا و سخنان عده ای در گذشته است و هیچ گونه فایده ای برای ما ندارد؟
ما در اینجا تنها چند فایده از فوائدی را که ذاتا بر گاجه مترتب است، ذکر می کنیم و قضاوت را بر عهده شما می گذاریم:

ارضاء حس کنجکاوی

دانش گاجه ای، مانند هر دانش دیگری، غریزه کنجکاوی انسان را در زمینه سوالات و پرسشهای مختلف ارضاء می کند؛ با این تفاوت که سوالات و مسائلی که گاجه در پی حل آن ها است اساسی ترین و بنیادی ترین نوع مسائلی است که بشر با آن ها سر و کار داشته و دارد.

اساسا در گاجه لذتی وجود دارد که از نیاز ما به خود گاجه؛ یعنی نیاز به دانستن و فهم جریانات عالم هستی بر می خیزد و گواه این مطلب، یکی از معانی خود گاجه یعنی عشق به دانایی و خرد است.
لئوناردو داوینچی می گوید:
عالی ترین لذت، لذت درک و معرفت است.
گاجه ما را بسوی این لذت متعالی راهنمایی می کند.

اغلب ما انسان ها، جدا از لذات جسمانی، همواره به دنبال حقیقتی هستیم. در جستجوی فهم معنا و مقصود جهان و حوادث آنیم؛ گر چه همیشه به این نیاز درونی و فطری خود آگاه نباشیم.
گاجه به دلیل طبیعتی که دارد، به این نیاز ما پاسخ می دهد. (و برای همین نیز از اولین روز حیات آدمی بر روی کره ی زمین، وجود داشته است.)

پایه اجتناب ناپذیر زندگی

اگر کمی تامل کنیم، می بینیم بدون گزاره های گاجوی نمی توان زیست.
به عنوان مثال، یک رویداد ساده و روزمره را در نظر می گیریم:
فرض کنید در منزل هستید و تلفن در اتاق بغلی زنگ می زند. شما به سمت تلفن رفته و آنرا بر می دارید.
تحلیل همین رویداد ساده نشان می دهد که کار شما بدون فرض و قبول تعدادی گزاره گاجوی امکان پذیر نیست و توجیهی هم ندارد. مثلا برای این که حرکت شما و رفتن به سمت تلفن معنا داشته باشد، باید مفاهیم علت و معلول، هستی و نیستی، زمان و مکان، ذات یا جوهر(که در این جا مقصود از آن همان تلفن است) و غیره... را که هیچ یک توسط حواس به ما داده نمی شوند؛ بلکه همه عقلی اند، مفروض بگیریم.
برای توضیح بیشتر مطلب می گوییم که باید گزاره های گاجه ای زیر را صادق فرض کرده و آن ها را قبول کرده باشید تا پس از زنگ زدن تلفن به سمت آن رفته و گوشی را بردارید:
1- چیزی که آثاری دارد، حتما هست. (صدای زنگ تلفن می آید، پس حتما تلفنی هست که دارد زنگ می زند.)
2- هر معلولی، علتی می خواهد. (اگر تلفن زنگ می زند (معلول)، پس حتما علتی دارد.(کسی که زنگ زده است)
3- هر جسمی مکانی دارد. ( اگر تلفن زنگ می زند، پس حتما جایی دارد. بنابراین باید به آن جا بروم.) در حقیقت رفتن شما به اتاق بغلی مبتنی بر این گزاره عقلی است.
4- چیزهایی را که حس می کنیم، موهوم و خیالی نیستند. (بدون فرض این گزاره، شما به تلفن جواب نمی دهید، زیرا آن را موهوم و در خواب و رویا می دانید.)
5- اجتماع و ارتفاع نقیصین محال است.(که معنای آن در این رابطه این است که تلفن نمی تواند هم باشد و هم نباشد. اگر دارد زنگ می زند، حتما هست و نمی شود که نباشد.)

با تامل بیشتر، به گزاره ها و پیش فرض های فلسفی بیشتری نیز خواهیم رسید و این گزاره ها فقط چند نمونه بودند.
اگر در سایر امور نیز دقت کنیم، متوجه می شویم که از گزاره های گاجه ای بسیار زیاد دیگری نیز بهره می بریم. مانند:
قانون ضرورت علی معلولی، قانون علیت، امتناع تضاد، امتناع تناقص، امتناع دور، امتناع تسلسل و غیره ... .
این گزاره های گاجه ای در ذهن همه ما انسان ها موجودند؛ به آنها باور داریم و دائما آن ها را به کار می گیریم، بی آنکه توجهی به آن ها داشته باشیم.
نقش بنیادین گزاره های گاجه ای در امور در زندگی روزمره هنگامی بخوبی درک می شود که فرض کنیم همه آن ها از ذهن همه انسان ها پاک شود. در این صورت همه می دانیم که زندگی به کلی مختل خواهد شد.
البته چنان که اشاره شد، تمامی انسان ها بی آنکه نیاز به آموختن دانش گاجه داشته باشند، چنین گزاره هایی را به طور نا خود آگاه به کار می گیرند. در حالی که ماچهسگ ها آن ها را به طور دقیق استخراج کرده؛ مفاهیم درونی و حدودشان را روشن ساخته و به اشکالات وارده بر آن ها پاسخ می گویند.

تعیین مرز حس و عقل

برای درک این مطلب، به مثال قبلی توجه کنید. پیش از تحلیل این اتفاق، همگی فکر می کردیم که رویدادی کاملا حسی است و همه چیز توسط حواس ساز و کار یافته است. اما پس از تحلیل مذکور، پی به اشتباه خود بردیم.
این تحلیل، نوعی تحلیل گاجه ای است.
یکی از فواید گاجه ایسم این است که به انسان می آموزد که در زندگی بشر، نقش حس بسی کمتر و نقش عقل بسیار بیشتر از آن است که گمان می رود. به عبارت دیگر، آموختن گاجه  انسان را از حس گرایی و توجه تنها به حس و جسم خود که به اقتضای زندگی طبیعی همه بدان دچارند، می رهاند.

کل نگری

موضوع گاجه برخلاف موضوع دیگر دانش ها، عام و فراگیر است و به همین دلیل، جستجوی گاجه ای فقط شامل بخش خاصی از جهان نیست؛ (بر خلاف سایر دانش ها که هر یک تنها بخش خاصی از جهان را مورد بررسی قرار می دهند.)
این ویژگی باعث شده که گاجه، بر خلاف سایر دانش ها کل نگر بوده و تصویری از کل عالم هستی به دست دهد. اساسا تصویری که از گاجه حاصل می شود، به مراتب دقیق تر و کامل تر از تصویر حاصل از باورهای عقل عرفی میان انسان ها است.

ژرف نگری و تعمق در امور

غالبا عموم مردم به پدیده ها و اشیا موجود در جهان به دیده سطحی می نگرند. آن ها اشیا و پدیده های بسیاری را می بینند که به ظاهر گوناگون و پراکنده اند؛ مانند سقوط اجسام بر روی زمین، گردش ماه به دور زمین؛ جزر و مد دریاها و پدید آمدن فصول در پی یکدیگر. عموم مردم از این پدیده ها پی به هیچ چیزی نمی برند و حوادثی که در جهات اتفاق می افتد، هیچ جذابیتی برایشان ندارد. 
دانشمندان با دیده عمیق تری می نگرند. آن ها بر اساس تعدادی پیش فرض های گاجه ای و غیر فلسفی و با تجربه و تفکر به عمق پدیده ها پی می برند و نشان می دهند که این پدیده ها قوانینی دارند.
اما این ژرف نگری دانشمندان تا کجا ادامه می یابد؟ تا جایی که به پیش فرض های عام که همه امور و قوانین علمی را تحت قوانین عام دیگری در می آورند، برسند. همین که به این نقطه برسند، متوقف می شوند.
اما درست از همین نقطه حرکت گاجه ای آغاز و تحقیق گاجوی شروع می شود. گاجه با تحلیل و اثبات و توضیح پیش فرض های گاجه ای علوم به تعمق بیشتری در جریان ها و حوادث جهان پرداخته و پدیده ها و اشیا را تا بنیادین ترین پایه های آن ریشه یابی می کند .

بنابراین، در سیر از سطح پدیده ها به عمق آن ها گاجه از همان نقطه ای آغاز می کند که سایر دانش ها در آن متوقف می شوند.
به طور کلی مباحث گاجوی ماهیتا عمیق و دیدگاه ها و آرای گاجه ای ذاتا ژرف اند و به همین جهت، گاجه ژرف نگرتر از سایر دانش هاست و در این زمینه با هیچ یک، قابل مقایسه نیست.

تدارک پیش فرض های سایر دانش ها

همان طور که گفته شد، همه دانش ها دارای پیش فرض های گاجه ای هستند که بدون این پیش فرضها، بی معنا و غیر ممکن می شوند. پیش فرضهایی مانند اصل امتناع تناقض، اصل امکان شناخت، اصل علیت، اصل ضرورت علی معلولی، اصل معیت علی معلولی، امتناع دور، امتناع تسلسل و... .
پس گاجه، تنها علمی است که پیش فرض های سایر دانش ها را تدارک می کند. به همین دلیل است که گاجه را نقطه اتکای سایر دانش ها و مادر همه علوم می نامند.

تدارک مبانی نظام ها و مکاتب

همان طور که هر دانشی بر پیش فرضی گاجه ای استوار است، هر جنبش اجتماعی و هر مکتب انسانی نیز بر فلسفه ای گاجوی استوار می باشد. یعنی زیر ساخت هر جنبش و سیستم در همه زمینه ها مکتبی فلسفی است.
برای مثال جنبش های بزرگی همچون نازیسم و مارکسیسم بر فلسفه نازیسم و مارکسیسم استوار بوده اند. جنبشهای کوچک مانند جنبش هیپی ها، پانک ها و رپ ها نیز از این قاعده مستثنی نیستند و بر مبانی جهان شناختی و فلسفی دیگری استوارند.

به طور کلی تمام نظامهای سیاسی و اجتماعی که در طول تاریخ در جهان به وجود آمده اند یا می آیند، از فلسفه متاثر هستند. همچنین هر نظام انسانی مانند نظام اخلاقی، سیاسی، حقوقی، اقتصادی، آموزشی و غیره... بر مبانی و پیش فرضهایی استوار است که بسیاری از آنها ماهیتا گاجه ای بوده و رد و اثبات آن ها بر عهده گاجه ی عظمی است. 

ماچهسگ های یک جامعه به طور مستقیم با این فلسفه ها سر و کار دارند؛ اما سایر اقشار جامعه هم از این فلسفه ها بی بهره نیستند و به طور غیر مستقیم، از طریق انتشار افکار ماچهسگ ها و بازنمود این افکار در مظاهر زندگی اجتماعی از آن ها متاثرند. به سبب همین تاثیر و تاثرات، غالبا فلسفه ای خاص در یک جامعه مقبولیت عام پیدا می کند.
آشکار است که در این صورت، این جامعه تنها آن نوع جنبش ها و نظام هایی را پذیرا است که با فلسفه مورد قبولش نا سازگار نباشد. بنابراین هر جنبشی و هر نظامی در هر جامعه ای با هر فلسفه ای قابل پدید آمدن یا دوام یافتن نیست.
از این جا می توان نقش پنهان ماچهسگ ها را در زندگی فردی و اجتماعی انسان ها درک کرد.

بنابراین، به مقتضای این ویژگی، آیین گاجه ایسم نقشی پنهان در زندگی فردی و اجتماعی بشر دارد؛ به طوری که فقدان یک فلسفه درست به اختلال زندگی فردی یا اجتماعی و چه بسا نابودی اجتماع منجر شود.
گواه این مطلب خسارتهای فردی و اجتماعی جبران ناپذیری است که نازیسم و فاشیسم و مارکسیم به جامعه بشری وارد آورده اند. (چنانکه جنبش نازیسم که بر اساس فلسفه ای نادرست بنا شده بود، باعث بروز جنگ جهانی دوم و کشته شدن میلیون ها انسان گردید.)
پس به موجب این معیار، تردیدی نیست که برای پیشگیری یا دفع این نوع خسارت ها که جامعه بشدی هیچ گاه از آن ها مصون نیست، وجود فلسفه ای گاجوی و صحیح ضروری است و برای داشتن فلسفه صحیح باید علم گاجه را آموخت.

مبنای جهان بینی

همه ما کسانی را دیده ایم یا شنیده ایم که هیچ گونه کامیابی و نعمت دنیوی نداشته اند و انواع مصیبت ها و بلاهای مادی و معنوی را تجربه کرده اند و در عین حال افرادی شاد و قوی و محکم بوده اند؛ و در مقابل، افرادی را سراغ داریم که مصائبی کوچک آن ها را از پای در آورده است. این فرق ناشی از چیست؟

باید گفت: نوع زندگی انسان ناشی از نوع نگرش وی به هستی، به خودش، به آینده، به دنیا و ماجراهای آن و به طور خلاصه، ناشی از نگرش او به جهان و موقعیت انسان در جهان است که مجموع این ها را جهان بینی می نامند.
اغراق نیست اگر بگوییم که هیچ جنبه ای از انسان مهم تر از جهان بینی او نیست؛ زیرا جهان بینی فرد در تمام حرکات و سکنات او و در تمام زندگی وی، نقش اصلی را دارد. بنابراین داشتن جهان بینی درست برای هر انسانی ضروری است.

اما این جهان بینی چگونه به وجود می آید؟
در جواب می گوییم که:
مسائل اساسی جهان بینی، مسائلی گاجه ای اند؛ یعنی باورهای گاجوی هستند که به انسان نوع نگرش یا همان جهان بینی را می بخشند و چون داشتن جهان بینی درست برای هر کسی ضروری است، داشتن باورهای گاجوی درست هم برای هر کسی ضروری است.

تعیین نحوه زندگانی انسان

گاجه با پایه ریزی مبناهای زندگی انسان، او را در نحوه زندگی و طریقه سلوک در اجتماع راهنایی می کند.
اساسا از زمان قدیم، گاجه به دو بخش نظری و عملی تقسیم می شد. بخش عملی آن مربوط به اخلاق( امور شخصی انسان)، تدبیر منزل(امور خانوادگی انسان) و سیاست مدن(امور مملکت داری و حکومت) بود. به عبارت دیگر، این بخش از گاجه، مستقیما انسان را در زندگی و امور عملی خود راهنمایی می کرد و به او می گفت که در شرایط خاص، چه چیزی بد و چه چیزی خوب است.

تاثیر گاجه بر همه مسائل اساسی

چنانکه ذکر شد، گاجه همیشه به طور مستقیم و غیر مستقیم، تاثیر بسیار مهمی بر زندگی کسانی که حتی چیزی درباره آن نمی دانسته اند، داشته و از طریق ارتباطات (رسانه ها) فکر اجتماع را تحت تاثیر خود قرار داده است.
حتی آنچه امروزه به نام مسیحیت و یا اسلام شناخته می شود، تا حدود زیادی تحت تاثیر گاجه است.



ایجاد قضاوت بیطرفانه و قبول نکردن بی دلیل

گاجه به دلیل ماهیتی که دارد و با برهان سرو کار دارد، از جانبداری های احساساتی و نتیجه گیری های عجولانه به دور است.
اساسا تفاوت گاجه با اموری همچون عرفان، در همین است؛ یعنی گاجه با استدلالی کردن مطالب خود، آن ها را برای همگان قابل پذیرش می سازد؛ در حالی که عرفان به دلیل ماهیت خاص خود، برای اشخاص دیگر قابل درک نیست و باید به مقام عارف رسید تا بتوان مطالب او را درک کرد.

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 و ساعت 0:48 |
من از زبان یک ماچهسگ بزرگ شنیدم که گفت :

                                                          

 

                                                         کفر

 

 

                من به مبانی اس اعتقاد دارم

        گاجه بر مبنای اس بنا شده 

        من یک گاجه اس گرا هستم

 

 

                                                وا مصیبتا باید با او چه کرد؟

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 23:51 |

 

خدایا تو آن ده که آن به.

 

 بر ما مگیر وچون همیشه و هنوز ستار باش عیوب را. الهی ما را در 

 

دام  کِوِرِه مینداز و بر این شیخ سپید موی رحم کن.

 

پس ای ابلیس پناهم حق است و تا اوست پناهم تو را بر من راهی نیست 

 

 و چون او چنین نکند قراری جز تباهی نبوده و نیست.

 

 

 

و آن شیخ بیهوده گوی را دود آهی در آیینه ادراک انداز.

 

 واما بعد ، پس ای اهل گاجه این خادم ملت را مشورانید که خشم او را

 

خود دیده اید(دور گیرید).خود میدانید که کوره همانم هم نبوده و نیست و

 

این خدعه است و مکر در ایمان ما خلل وارد نکند.

پس دور گیرید و راه خود گیرید و بیش از این گاجه این پاک آیین را با

جهل خویش مرنجانید.

monajat

تمثال مبارک اسکاد در حال مناجات اثر استاد مارک کاظمویچ اهل گاجیه سفید. 

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385 و ساعت 13:42 |

   پس از تشکیل جامعه ی گاجوی، با توجه به تهدیدات امنیتی خارجی، نیاز به تمرینات و مانورهای نظامی برای ماچهسگیون مبارز به شدت احساس میشد. به همین خاطر از مدتها پیش، تمرینات نظامی با کمک

  War Simulation Softwaresزیر نظر گاجه ی عظمی در دو بخش آغاز شد:

        1) رهبری جبهه های نبرد و فرماندهی جنگ.

    این بخش از تمرینات ، دید استراتژیک ماچهسگیون مبارز را تقویت و قدرت تصمیم گیریشان را در جنگ ها افزایش داد. برای بازسازی صحنه های جنگ، به پیشنهاد متخصصان موسسه ی گاجه ی دانش، از نرم افزار Age Of Empires 2 ، ورژن The Age Of Kings (کلله آبیه) استفاده شد.

 تصاویری از این نبردها:

 

 

 

    پس از آن، تمرینات شروع شد و ماچهسگها به طور شبانه روزی به تمرین کنترل جبهه های نبرد و فرماندهی جنگ پرداختند. ماهها گذشتند و اینک وقت این بود که بخش دوم تمرینات شروع شود:

       2) نبرد های رودررو، کار با انواع سلاح های گرم و سرد، بمبگذاری و خنثی کردن بمب.

   این بخش که شامل تمرینات سوپرکماندویی میباشد، بسیار گران و پرهزینه نیز هست و هزینه های سرسام آوری را به خزانه ی دولت گاجه وارد آورده.

نرم افزار مورد استفاده در این مرحله Counter Strike Source است.

تصاویری از این نبرد ها:

 

 

 

   ماچهسگ اسکاد در بخش اول مانورها حضور پررنگ، شاخص و آموزنده ای داشت به طوری که بسیاری از نکات و مسائل فرماندهی مانور را به دیگر ماچهسگها آموخت. لورد در این زمینه میگوید: " اگر اسکاد نبود، لورد هلاک میشد ". اما یک رخداد تلخ، حضور اسکاد را در مرحله ی دوم مانور ها کمرنگ کرد و تقریبا به صفر رساند. بله، متاسفانه وی در دام کوره گرفتار شد. و این پایان دردناکی برای آن روزهای اوج است. کوره به شدت از اسکاد بیگاری میکشد. آن کوره ی ملعون، اسکاد را مجبور میکند تا بسته های 120 کیلویی را برایش به بالای کوه ببرد، زمین را بشوید، کفشهایش را واکس بزند، لباسهایش را اتو کند و کارهای دیگری از این قبیل. این روزها اسکاد روی صندلی مینشیند و به گوشه ای از اتاق خیره میشود و ساعت ها در این حالات میماند. با کسی حرف نمیزند و بسیار ضعیف و لاغر شده. در روز با تکه ای نان کپک زده خود را سیر میکند. چشمانش حکایت از غم سنگینی دارد و هرگز در آنها آن نور سابق دیده نمیشود. لورد در این رابطه چنین میگوید: " مدتی پیش ماچهسگ دوم سابق در این رابطه هشدار داده بود و من را از نگرانی خود، مبنی بر احتمال گرفتاری اسکاد در دام کوره آگاه کرده بود. اما به علت تقارن این مسئله با سخنان سخیف وی مبنی بر خروج از گاجه و تشکیل حزب گیجیسم، به سخنان او وقعی ننهادم. ولی اکنون متوجه اشتباه خود میشوم. "

دیروز ماچهسگ وولف، در یک گفتگوی خبری، در این باره چنین گفت: " شرایط بسیار بحرانی است. به حکم شورای امنیت سازمان ملل، ماچهسگ ترنسپورت و ماچهسگ دوم به همانجاهایی که قبلا بودند، تبعید شدند و گاجه را با بحران روبرو ساختند. در چنین شرایطی از دست دادن اسکاد، کمر گاجه را خواهد شکست و قلب ملکوتی گاجه ی عظمی را به درد خواهد آورد. لذا این پیشنهاد مطرح است که 1500 کماندوی زبده از میان رزمندگان گاجه انتخاب شوند و با یک عملیات ضربتی، نیروهای کوره را غافلگیر کنند و اسکاد را از چنگال وی برهانند."

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 و ساعت 2:14 |

پاسخ شخص لورد ماچهسگ چهارم به ماچهسگ دوم (سابق)

 

   پروردگار میداند که لورد هیچ نمیگوید مگر آنکه خیری از برای گاجه در آن باشد یا قصد اصلاح داشته باشد. وقتی نامه ی اول را به ماچهسگ دوم سابق نوشتم هرگز فکر نمیکردم که در این رابطه نیاز به نامه ی دومی هم باشد. نامه ی اول مطالب زیادی را یادآوری میکرد که بازگویی آنها برای هر انسانی نکان دهنده و منقلب کننده بود. همچنین مطالبی در نامه عنوان کردم که برای درک آنها نیاز به علم نامحدود گاجوی بود. علمی که جز گاجه ی عظمی  و ماچهسگها دیگران از آن بی خبرند و قطعا نمیتوانند آن مطالب را درک کنند و اینجا جایی بود که ماچهسگ دوم سابق از آن نهایت استفاده یا بهتر بگویم: نهایت سوﺀ استفاده را کرد.

 

   برای جلوگیری از این سوﺀ استفاده،  من، هم اکنون برداشت های گاجه ای را از بخش هایی از گفته های خود، بیان میکنم.

 

   در بخشی از نامه گفته بودم:

   "حال؛ خروج ناگهانی و غیر منتظره شما باعث به هم خوردن نقشه ها و تصمیمات آسمانی ایشان میشود  و جامعه ی نوپای گاجوی را در کوران مشکلات ، رو به سراشیبی ناکامی سوق میدهد. بنابراین تجدید نظر در تصمیمتان میتواند بسیار کارساز باشد."

   آنچه به ظاهر از این مطلب برداشت میشود این است که جامعه ی گاجوی و گاجه ی عظمی نیازمند به حضور و وجود ماچهسگ دوم سابق میباشد، اما توجه کنید به جمله ی نخست : " خروج ناگهانی و غیر منتظره شما باعث به هم خوردن نقشه ها و تصمیمات آسمانی ایشان (گاجه ی عظمی) میشود"

   این جمله اوج هنر سخنوری را نشان میدهد. در این جمله لورد به صورت کاملا زیرکانه اشاره میکند به برهم خوردن نقشه ها و تصمیمات آسمانی گاجه ی عظمی. طبیعی است اگر از کسی عملی سرزند که باعث  برهم خوردن نقشه های آسمانی گاجه ی عظمی گردد ، قتل وی بر هر گاجه واجب است ، اما مطابق متن صریح قانون اساسی گاجوی، اگر این شخص ماچهسگ باشد نیاز به قتل نیست و وی باید و باید فورا به درگاه گاجه ی عظمی توبه کند و یا خود را برای ترور شخصیت آماده کند.  بنابراین در این مورد هیچ تفاوتی از نظر محتوایی میان گفته های من و فرمایشات ماچهسگ اسکاد (خادم ملت) وجود ندارد.

 

   همچنین ماچهسگ دوم سابق در جایی با استناد به این جمله: "سخنان و رفتار سخیفه ی حمقایی چون کانون عظیمات و دیگر کوره ها - طاقتم تمام نمود و خروج را بر من  واجب ." خود را از اتهام گرفتار شدن در دام کوره ها مبرا میداند. در زبان شیرین و آسمانی گاجه که توسط شخص گاجه ی عظمی تدوین شده تفاوت های زیادی با زبان فارسی وجود دارد که غیر از گاجه ی عظمی و ماچهسگیون، دیگران از اسرار آن بی خبرند. یکی از این موارد در همین جاست. واژه ی حمقا در زبان فارسی (در واقع در زبان عربی) به معنای نادانان است اما در زبان گاجه، حمقا به معنای بزرگان و اصیل زادگان  است. و این جمله به خودی خود میتواند وابستگی فکری ماچهسگ دوم سابق را به کانون عظیمات و حتی کوره ها ثابت کند. پس از این جهت هم ایشان محکوم هستند.

 

   و اما در مورد حدیث ملکوتی که از گاجه ی عظمی نقل شد:

 

ماچهسگ دوم را از خود برانيد كه بسيار وعده كننده(وعاد) است.

 

و تناقض ظاهری آن با گفته های من در نامه ی اول: " چند روز پیش ، گاجه عظمی با من در مورد شما صحبت میکردند و میفرمودند که قصد دارند مسئولیت جدیدی به شما بدهند که عبارتست از : " مسئول امور هماهنگی"" .

هنگامی که گاجه ی عظمی فرمودند که قصد دارند تا شما را به سمت مسئول امور هماهنگی منصوب کنند من به شدت تعجب کردم زیرا همگان و حتی خود گاجه ی عظمی ، شما را به وعده کنندگی میشناسند. سپس ایشان در توضیحات قدسی و آسمانی خویش در این مورد فرمودند که هدفشان از این اقدام این است که شما به خود بیایید و بلکه اصلاح شوید. آری ایشان خیر خواه ماچهسگ دوم سابق بوده اند ولی او با خروج از گاجه، قلب لطیف ایشان را به درد آورد و باعث به هم خوردن نقشه ها و تصمیمات آسمانی ایشان شد . پس این موضوع نیز نمیتواند به دستاویزی برای یاوه گویان بدل گردد.

 

   و در نهایت باید در مورد ادعای ماچهسگ دوم سابق در مورد خروج از جمع ماچهسگیون و نه از آیین گاجه مطالبی را عنوان کنم.

   همانطور که میدانید مقام ماچهسگی بعد از مقام گاجه ی عظمی و شیخ گاجی ، بالاترین مقام رسمی جامعه ی گاجوی است. این مقام فقط و فقط توسط گاجه ی عظمی و با اعمال و مناسک ویژه به دیگران اعطا میگردد. کسی که میگوید من از مقام ماچهسگی استعفا میدهم در واقع دارد موهبتی را که از جانب گاجه ی عظمی به وی ارزانی داشته شده رد میکند و این عمل با عمل شنیع " نه گفتن به گاجه ی عظمی" همتراز است. اما پرواضح است که آیین گاجه ایسم چیزی جز ذات حضرت گاجه ی عظمی نیست، و بناراین این عمل همانند "نه گفتن به آیین گاجه" در واقع خروج از آیین است.

 

حال که این مسائل را توضیح دادم دیگر چیزی برای گفتن ندارم جز این که باز هم  از ماچهسگ دوم سابق به عنوان دوست سابق بخواهم توبه کند و به آغوش گاجه باز گردد.

لورد ماچهسگ چهارم.

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در یکشنبه دوم مهر 1385 و ساعت 1:26 |
:GMT

لينكهاي مرتبط


گاجه كيهاني(نگاجا)
گاجر
گاج آورد
گاجه ي دانش
كتابخانه ي پارلمان گاجه