تبليغاتX
آیین گاجه ایسم
يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود؟

هر كي بنده ي خداست بگه يا خدا!

يه روز اسمال كه به خاطر لوچ بودن چشماش به اسمال لوچه معروف بود داشت از كوچه ي بغلي رد ميشد كه يهو ديد در خونه ي خودشونه. رفت توي خونه ديد دخترك كوچه بغلي اومده خونشون مهموني .از خوشحالي جخ پريد بالا سرش خورد توي سقف و ... .رفت پيشه پير محل گاجه ي عظمي.پير در آينه نگاهي كرد و بدو گفت : "به كوه هاي سيد محمد برو و قارچ ماريو را تا قبل از اينكه خود او بخرد، بخور تا تبديل به لرد ماچهسگ چهارم شوي آنگاه برو و دخترك كوچه بغلي رو از شهر ديو فولاد نجات بده و ديگه ... ."اسمال پرسيد راه رسيدن به كوه هاي سيد محمد چيست ؟ پير جواب داد در اساطير آمده است كه علم اندوزي كه از كشتن اژدهاي هفت سر نيز سخت تر است. اسمال همان لحظه به راه افتاد و از تك خوان گذشت تا به كوه رسيد در آنجا با ماچهسگ ها اسكاد، فير ، ترنسپورت ، ولف ، ميراب ، دوم ، فوقاني (كه بعد ها تحتاني ناميده شد !) ، شيخ گاجي و كينگ فيس آشنا شد كه آنها نيز به دنبال قارچ بودند. اما در نهايت اسمال قارچ را پيدا كرد و خورد و تبديل شد به لرد ماچهسگ چهارم !!!

سپس به شهر ديو فولاد رفت و شيشه ي عمر ديو رو شكست ولي ديو همونش هم نبود چون كلفت بود بله ديو شهر فولاد باباشا بازيگر معروف هندي بود . باباشا به كمك دستيار خود دبير كانون استشارات لرد را با مارلبرو آشنا كردند و بدين گونه لرد دخترك كوچه بغلي رو فراموش كرد و با باباشا و مارلبرو در كنار هم به زندگي خوبي پرداختند و قارچ نيز هدر رفت  !!!!!!!

باشد كه پند گيريد ..................

+ نوشته شده توسط ماچهسگها در چهارشنبه دوازدهم دی 1386 و ساعت 12:46 |
:GMT

لينكهاي مرتبط


گاجه كيهاني(نگاجا)
گاجر
گاج آورد
گاجه ي دانش
كتابخانه ي پارلمان گاجه