اندر از آب گرفن ماهی

کتابخانه های گاجه پر است از کتابهایی حاوی گفتارهای ارزشمند و حکمت آمیز بزرگان مکتب، از این جمله است کتاب بی نظیر ماهی نامه، نوشته ی شیخ گیج گاجف از گاجه های مقیم روسیه. وی در قرن 3 قبل از جت اسکی با درایت و همت فراوان اقدام به جمع آوری احادیث و داستانهای آموزنده ی گاجوی نمود و کتاب ماهی نامه را به عنوان یکی از معتبرترین کتابهای آیین گاجه به جامعه ی بشری تقدیم نمود.

در بخشی از این کتاب چنین میخوانیم:

روزی نوگاجه ای گاجه مسلک، گاجه ی عظمی را فراز آمده، دست بوسی نمود و چنین پرسید:

"شیخنا،  ماهیگیری هستم نوگاجه، مرا جملتی آموزید در باب زمان مناسب فیشینگ"

گاجه ی عظمی دستی از محبت بر سر آن ماهیگیر کشیده، فرمودند:

"ماهی را بعد از ظهر از آب بگیرید"

جمله مریدان گریبان چاک کردند، ماهیگیرِ نوگاجه پرسید "چون است که بعد از ظهر بگیریم؟"

فرمودند:  "تازه است"

عرض کرد:  "چرا؟"

فرمودند:  "چون ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است، لاجرم بعد از ظهرها نیز تازه است و مناسبِ صید."

شیون فراوان بشد و یاران و مریدان فغان کردند.

در بخش دیگر کتاب به نقل از شیخ گاجی چنین آمده است:

"ماهی را هر وقت از آب بگیری، به آب اگر برَش نگردانی خواهد مرد ولی اگر از آب نگیری هم روزی خواهد مرد اما اگر از آب بگیری و زود به آب برگردانی هم بالاخره خواهد مرد منتها بعد از مرگ اگر ماهی را از آب بگیری مرده از آب بیرون خواهد شد "

 

گزارشی از اولین جلسه با ماچهسگ ادیتور

ماچهسگ ادیتور که از نوگاجگان محبوب در جامعه بین الحرمین است در همکاری جامعی با ماچهسگ دوم به ادیت مقالات جای مانده از ریاضت های شبانه و روزانه ایشان در سگ دونی و خنادونی قطب در جرفایی از دانلودیات و سولدونی خان دایی معروف به مکان العظمی پرداخته و دستی بر ادیت بردند که گاجگان را از هوش بردندی.

سپس در جلسه ای محرمانه پرده از راز ماچهسگ ثانی و دستهای او بر دامن آجری از آجران خان دایی که سالهاست در ایالات آنوری کرسی یافته و استادی می کند  برداشته شد. چرا که گاجه دوم همگان را به دعای اکسپت زود رس فراخوانده است.

این روزها

این روزها همچون گذشته، گاجگان، دور از آجرانند همچنان در محضر گاجه عظمی دستها بر سینه و پیشانی بر خاک می سایند. بعضی ماچهسگ ها نیز به گوشه ای فروخفته، به گُه اندرونند.

گاجه ی عظمی به مال دنیا اقبال نموده اند و همی در محاسبه ی اسکونت و شمارش وجه نقد ایام میگذرانند. ایشان با دل رئوف و سرمایه ی بی حد و حصر خویش، ارز مملکت گاجه را تامین میکنند، صنعت و فن آوری و تجارت را به منزل خویش در گاجه آباد آورده و عملا نشان می دهند که نظام سرمایه داری غربی در حال فروپاشی است. یک منبع آگاه به خبرنگار گاجه نیوز گفت: گاجه ی عظمی شب ها در بستری از وجوه دلار و پوند و مسکوک طلا میخسبند.

باباشا، همو که روزگاری در کلفتی سپری کرد و همگان انگشت حیرت از کلفتی اش بر دهان برده بودند، پس از جابجا کردن سه کهکشان و تعدادی سیاره از مسیر خود و پس از درگیری فیزیکی با دیو سپید و نابودی اژدهای هفت سر و شکست هیولاهای متعدد، دچار درد کمر و سپس زمین­گیر شد . اکنون روزگار با فلاکت سپری کرده و با نان خشک و گلیمی برای خسبیدن ایام میگذراند.

همزمان اسکاد به دستور گاجه ی عظمی به دریاهای شمالی گسیل شد تا در یک دوره ی دو ماهه، مرزهای دریایی را آرام نموده و قلمروی گاجوی را از تهدیدات برهاند. در خبر است که با گذر ایام اسکاد در دریا چچل شده و ریش فراوان نیز گردآورده و روزها بر روی عرشه به محاسن خود عطر میزند و سپس دستور میدهد: "بادبانا را زف کونین". شب ها نیز در خشکی ها هنگام انجام تحقیقات تک فازی با موجودی به نام Castle Guard گرگم به هوا بازی میکند.

شیخ گاجی با حفظ سمت وزیر اماکن تاریخی شده و بناهای تاریخی دوره ی طاغوت را بازسازی و رنگ آمیزی کرده و به جای قناری به ملت غیرگاجه می فروشند.

ماچهسگ خوفیه که چندیست از فرنگ برگشته، روزها به عنوان نیروهای خودسر مشغول به کار است و سرش به کار خودش است.

کلنل که عمری به توپ میبست چندیست عازم فرنگ شده و همچنان به توپ میبندد.

ماچهسگ تحتانی زیر بار زندگی چنان له شده که گویا هرگز وجود نداشته. گمانه زنی هایی نیز وجود دارد که حاکی از قلیانات درونی و دُخانی در مورد ایشان است.

وولف همچنان بی غم بوده و مسئولیت وزارت آسودگی و رفاه را بر عهده دارد. وی مدتی است رویت نشده و گمان میرود که مرده باشد.

ریاست محترم بشگاجه که همچون گذشته در قلب لورد ماچهسگ چهارم جای دارد -  و عده ای او را دلال پشت پرده ی روابط گاجه و اس میدانند - با فراخوانی همگانی، گاجگانی چون لورد، ترنسپورت و خوفیه را در بیت پدریش به مباحثه و رقص و شام خوردن با شهاب الدین دعوت نمود. ریاست محترم بشگاجه موضوع جلسه زا چنین مشخص نمود:

قاااالی، قاااااااالی، قالی.

از همان بدو جلسه، خلسه ی روحانی ناشی از وجود مبارک ریاست محترم بشگاجه بر گاجگان مستولی شد.

فرازهایی از بحار الکبار  و  الاشقیا

"بعد از غذا حداکثر سطح تماس را با زمین داشته باشید"

بحار  الاکبار و الاشقیا - جلد ۴- بخش ۴۳۴۴۳۶ - صفحه ی ۷۸۴۳۷۶۴۷

"شخصی از نسل میراب پدید می آید که نسل باباشا را مورد عنایت شدید قرار میدهد"

بحار  الاکبار و الاشقیا - جلد۱۴- بخش ۸۴۸۴۴۵- صفحه ی ۸۶۶۷۳۵۴۳۸۷۵

کتاب آیین گاجه ایسم!

کتاب الکترونیکی "آیین گاجه ایسم" (جلد اول)


به زودی در...



www.gaaje.blogfa.com



گردآورنده : رییس محترم بشگاجه

شرایط لازم جهت انتخاب جانشین باباشاه فقید

آنچه مسلم است وجود فرد کلفت مآب برای امت گاجه از الزامات است.اما از آنجا که گاجه ی مار گزیده از ریسمان سیاه و سپید می ترسد,پیشنهاد می شود  که در این کار مطالعه ی دقیق به عمل آمده و پس از تفحصات کامل این تصمیم سرنوشت ساز اتخاذ گردد.

۱.تیمی از دانشمندان گاجه واس گرد هم آیند وبرای این امر خطیر تبادل نظر کنند.

۲.هیات تصمیم گیری بدون تاثر از نظر دانشمندان تصمیم خود را بگیرد تا مبادا دانشمندان بخواهند رانت خواری کنند و علم را به کثافت بکشند.

۳.فرد انتخابی باید:

الف)کلفت باشد.

ب)به کلفتی همگرا شود.

ج)تابع کلفتی او در بازه ی باز گاجگی و کاندیداتوری برای کلفتی اکیدا صودی باشد.

د)نازک نباشد.

ه)با آجران همنشین و دم خور نبوده باشد.

و)موهای کمرش از دو سانتی متر کوتاه تر نباشد.

ز)باباشا نباشد.

ح)تا حد ممکن شوت باشد تا مبادا روزی هوس آجر به سرش بزند و دوباره ممالک گاجوی را به درد آورد.

ط)پیچ های معروف از جمله پیچ اصفهانیان و پیچ الحادی را بشناسد و به اسرار و رموز آن آگاه باشد.

ی)نام درخور مقام کلفتی داشته باشد تا گاجه ها بتوانند به او افتخار کنند و در جنگ ها برای ایجاد رعب و وحشت نام او را فریاد بزنند.

ک)آنقدر سنگین باشد که وقتی نباشد شهر در ارتفاع بالاتری به از سطح دریا به نظر آید.

ل)ادعای کلفت تر بودن از گاجه ی عظمی را نداشته باشد.

م)به اصول کانتر استریک آشنا و پایبند باشد و گاهی بتواند دور بگیرد.

 

انتخاب جانشین برای باباشا

گاجه از آن دست مکاتبی نیست که با فرافکنی بر معایبی که احتمالا در مسیر اجرایی کردن سیاست هایشان ایجاد میشوند سرپوش بگذارد. گاجه از دنیا چیزی نمیخواهد که دو صد گاجه در فندق الگاجه میخسبیدند.

برای روزگاری مدید، باباشا مظهر کلفتی گاجه بود. گاجگان همواره به او تمسک میجستند، عظمت باباشا تا آنجا رفته بود که در حوزه ی علوم گاجوی علم باباشاه شناسی در مقصع دکترا تدریس میگردید. اما یک اشتباه کوچک وجود داشت، یک نکته ی ظریف نادیده گرفته شده بود. باباشا کلفت بود اما کلفتی نبود. باباشا با عنایت گاجه عظمی کلفت شده بود، حال آنکه این کلفتی در او پایدار نبود، او فقط مزرهای جرم باباشاهی را مشخص میکرد.

اکنون مدتی است که گاجگان سر بر آستان گاجه ی عظمی دارند تا ایشان را از غم رفته برهاند. مدتی است که گاجگان باباشا دارند اما کلفت ندارند. دیگر در نبردها فریاد یا باباشا چاره ساز نیست.

همانطور که میدانید باباشا به شدت نازک شده و به می و معشوق و مواد افیونی روی آورده است. تا جایی که به بازگشت او به روزگار اوج امیدی نمیرود. در این راستا به پیشنهاد ریاست محترم بشگاجه، گاجگان گرد هم میایند تا جانشین باباشا را انتخاب کنند. شایسته است خود گاجگان با روشهای گاجه مدارانه ملاقاتی گاجه وار را مشخص نموده و بقیه ی گاجگان را مطلع گردانند.

وصف وضعیت کنونی باباشا از زبان رییس محترم بشگاجه

زير کلاه باباشاه سري نماند

                                            در شهرگاجگان دلبري نماند

 

باباشاهي چو نيست، چه سود از وجود گاجگی؟

                                        آيينه گو مباش چو اسکندري نماند

 

آجریت آن چنان گداخت تنش را که بعد مرگ

بر خاک مرقدش کف خاکستري نماند

 

اي بلبل اسير! به کنج قفس بساز

اکنون که از براي تو کلفتیی و پري نماند

 

اي گاجه عظمی! بسوز که در سرزمين گاجه ها

زين خشکسال حادثه بدتري نماند

 

آجر ره ببست چنان کز پي نجات

غير از طريق دام، ره ديگري نماند

 

 آن آتشي که خاک گاجه گرم بود از آن

طوري به گا رفت کز آن اخگري نماند

 

هر در که باز بود، آجر از جفا ببست

بهر پناه گاجه ی مسکين دري نماند

 

با آجران بجوش، که کلفتی فسرد

با نازکان بساز، که دانشوري نماند

 

زين تازه دولتان دني، گاجه‌اي نخاست

وز خانواده‌هاي کهن ماچهسگی نماند

 

زين ناکسان که مرتبت تازه يافتند

ديگر به هيچ مرتبه جاه و فري نماند

جز گونه‌هاي زرد و لبان سپيد رنگ

ديگر به دهکده، وزنه ی سنگین باباشا نماند

 

ياران! قسم به گاجه عظمی، کاندر اين بساط

باباشا با دو سه آفتابه فرو رفت و دگر نماند

با عرض معذرت تخلص حقیر در مصرع پایانی بوده است و از مصرع آخر گریزی نبوده است.

 

حسب الحال باباب شا پس از نازکی




اندر مرگ مردانگی

 

 

مرگ مردانگی

ُخوانندگان عزیز توجه فرمایید، خوانندگان عزیز توجه فرمایید:

دولت همونیه سقوط کرد

کلفتی از این دیار رخت بربست

رییس دولت همونیه نازک شد

وامصیبتا

وا اسفا

وا حسرتا


بیانیه ماچهسگ دوم (عضو شورای انقلاب گاجه و وزیر فرهنگ و ارشاد گاجوی)

السلاملیک یا گاجه العظمی یا منت کل الابناء البشریه یا صاحب الباغات فی بهشت الجندابه یا بسوک السکینه یا مسکون فی البلاد الجرعه یا خنادون التاسیسات و علوم الشعریه یا حسن الجوار کل الآجر یا....

نامه  پر درد حضرت عالی را خواندم وآنچنان دردی وجودم را فرا گرفت که تا سر مرز زیارت یار پیش رفتم، ولی چه زود صدای ضمخت باباشا مرا به خود آورد که اکنون نه زمان مستیست که وقت هستی و مبارزه است. دیشب در دیداری با متحدان خود در خطه شاپور چنان پیمانی نهادیم که لرزه بر تن خواص ملهد و ... می اندازد. باباشا و مم معرف به محب ننه شا قلی همراه با این حقیر کمترین، در راستای ریشه کنی خواص اس گرا پرچم ها را افراشتیم و به یاد شما دود سفیدی بر پا کردیم. و عبادتی به راه انداختیم  که آجرها و بلوک ها بر آشفتندو این همه همت مضاعف  ما پیران تاریخ گاجه را ستودند. و این همه از جهت درک اندکیست که از غم شما بر مامسجل شده است. و اما سخنی دارم با آن حتاکان که قلب شما را مور مور فرموده اند :

ای خواص .... نمک خوردید و نمکدان  شکستید. رنگ قهوه ای را بر خود بر گزیدید و می خواهید کار نرم بکنید. ما کانون استشارات را داریم که از شما خیلی نرم کارتر است و باباشا را داریم که بسیار سخت کار است. بدانید و آگاه باشید که دوستانمان دروزارت متدین سازی  گاجوی آنچنان زندان هایی برایتان فراهم دیده اند که در آنها آنچنان حقیقت گاجه بر شما مسجل می شود که خود را به باتوم می کوبید و به در و دیوار می زنید و دهان خود خونی می کنید ، نگهبانان ما را مجبور می کنید بهتان تجاوز کنند و هی اعتراف می کنید.....................و تازه کتاب هایتان را هم پس نمی دهم تا دندتان نرم شود.

البته شما در نامه تان خواسته بودید همه خواص مواضع خود را روشن کنند . بنده حقیر به عنوان دومین فردی که به گاجه متدین شده ام، اعلام می کنم که خود را در مقابل شما از عوام و در مقابل دشمن و دشمن دشمن و دشمن دشمن دشمن و دشمن دشمن دشمن دوست و دوست دشمن دشمن  (وسایر جایگشت ها)  از خواص می دانم . بنابر این به عنوان یکی از خواص مخالفت شدید خود را با تشکیل سرزمین اسها اعلام کرده و هر گونه فعالیتی در این زمینه را در راستای  فعالیت های 10e9 ساله دشمن می دانم.(شرح این موضوع  در برنامه راز آرماگدون 6  از شبکه 1000 گاجه خواهد آمد.)

در پایان لازم می دانم از تلاش های وافر همکاران خود در رسانه های گاجوی تشکر کنم که عدد این رسانه ها را به 10 میلیون  رسانده اند. چنانچه هم اکنون ما شاهد فعالیت های شبکه های یک و هزار و صد هزار و 10 میلیون گاجه هستیم که البته این ممکن نبود مگر با رهنمود های مدبرانه حضرات عالی که فرمودید :"سعی بر آن داشته باشید که در پیشرفت های فرهنگی علمی صنعتی میان بر زده و کار تکراری نکینید.(مگر در سکیدن که گاهی تکرارش بسیار پر فایده است.)"بر مبنای همین فرمایشات و در راستای برنامه 6 ماهه مبتنی بر ایجاد 10 میلیون شبکه از 4 شبکه گاجوی، موفقیت بزرگ کنونی حاصل شده است.

السلام علی من التیع الگاجه لایک می

اتمام حجت با خواص

بسم الرب الگاجا و الماچسگین مع الغیر

در این ایام که گاجگان در اوج غرور و مستی بر فراز قله های پیروزی و موفقیت ایستاده اند فریاد کمک خواهی

s-o-s,s-o-s وs-o-s و...( که در واقع اسم اس ها از این لغت بر می خیزد)  از ته اعماق دره ها را شندیدیم و از آنجا که بر ما نیست که چنین دشمنان دست تویی داشته باشیم بر آن شدیم که دست یاری به سوی ایشان دراز کنیم که ایشان ارج و منزلت دارند، نه از جهت ذات خویش، از آن سبب که دشمنان ما هستند و نام ما در کنار هم می آید .در جلسه ای که در نزد سران گاجه در جوار ام الشقایق(ذکی فی دول الگاجه) برگذار شد ما در آن جلسه این مطلب را عرض کردیم ولی متاسفانه مشاهده می شود عده ای از خواص (خواص خواص خواص .....اکو داره) مواضعی گرفتند که گزارش هایی در این زمینه به دفتر ما داده شد ولی ما قصد این افراد را خیر می دانیم و از ایشان می خواهیم مواضع خویش را به طور شفاف بیان نمایند.

والسلام علی من التبع الگاجا

گاجه عظمی

(شامل کل زمان ها می شود)

این چه حرفی ست که در عالم بالاست گاجه؟ هر کجا وقت خوش افتاد همان جاست گاجه!

گاجه ی عظما علیه آلاف التحیة و الثناء می فرماید:

آجران گر آجری زین سان کنند

گاجگان را رخنه در ایمان کنند

باباشا چون گیرد آغاز سماع

گاجگان در عرش دست افشان کنند


کمترین بنده متخلص به "خسته" دیشب که رفته بودم به کوی مبارک گاجه ی عظما گویا باباشا در عرش آغاز سماع کرده بود، وقت خوش افتاد و در لحظه بیتی چند مرتکب شد:


رفتم به کوی گاجه و گفتم که خواجه کو؟

گفتند خواجه، گاجه و مست است و کو به کو

گفتم که کار دارم، ما را نپیچونید

من دوستدار گاجه ام، آخر نی ام عدو

گفتند که او گاجه ی دریای گاجگی ست

او را لبِ آب جو یا بر کنار ِ جو

مستان و گاجگان بر ِ دلدار ِ خود روند

هر کس که گشت گاجه، رو دست ازو بشو

خاصه کسی که گاجه ی سلطان ما شود

سلطانِ گاجگانِ وفادار ِ قندخو


القصه بر کنار چشمه ی جان و جوق چی حیات، چشممان به لقاء گاجه ی جانان باز شد و نور دولت گاجگی بر جان تاریک ما اوفتاد و به رسم گاجگان در سماع جان دستی افشاندیم و پایی کوفتیم...


گاجه شدم گاجه شدم شیخ بدم خواجه شدم

دولتِ اُس رفته و من دولتِ بُشگاجه شدم

گفت که تو خواجه نِه ای، اُس شده ای گاجه نِه ای

رستم ازین حلقه ی اُس، رفتم و چون گاجه شدم‬

گفت که بونلس شده ای، کی به تو استخوان دهم؟!

در هوس یک استخوان غضروف دجّاجه شدم!

گفت که تو شمع شدی گاجه ی این جمع شدی

شمع نی ام جمع نی ام دودِ فراگاجه شدم!

گفت که ماچِهسِگَکی مستِ خیالی و شَکی

گیج شدم گاجه شدم میر ِ دو صد خواجه شدم

گفت که شیخی و سری پیش رو و راه بری

شیخ نی ام پیش نی ام بر باباشا گاجه شدم

گاجه ی عظماست کنون، گاجه کُن ِ عقل و جنون

گاجه تر از او نبود، گرچه چون او گاجه شدم!

دیگر خاموش شدیم و بیش از این نیامد گویا باباشا ول کرده و ایستاد...









برگزاری نشستی با حضور سران گاجه و اس

با درایت گاجه ی عظمی و ریاست محترم بشگاجه، نشستی با حضور اکثریت سران گاجه و اس تشکیل گردید. در این نشست مقرر شد که بخشی از ممالک گاجوی به گاجه های اس گرای غیر افراطی تعلق گیرد و در عوض ایشان خط خود را از اسگراهای افراطی متمایز کنند. مسئله ی FTD که از بنیادی ترین مسائل مورد اختلاف طرفین بود با تبدیل به FTN مرتفع گردید و ام الشقایق به عنوان محلی مقدس برای طرفین تعیین شد.

شهاب الدین به بهانه ی تحلیل و بررسی ریاضی گونه ی برخی مسائل از حضور در این جلسه طفره رفت. پیش بینی میشود در صورت پیگیری مذاکرات، نشست بعدی به موضوع ابوگاجه اختصاص یابد و در صورت اتخاذ تصمیم واحد، تشکیل دو کشور اسی و گاجه ای در کنار هم چندان دور نمینماید. همچنین ام الشقایق به عنوان مکانی متعلق به هر دو امت شناخته خواهد شد و کنترل آن را نیروهای گاجی-اسی بر عهده خواهند داشت.


اما تا آن زمان، اسگرایان غیرافراطی به عنوان اپوزیسیون داخلی در ممالک گاجوی فعالیت خواهند داشت و از این به بعد می توانند در وبسایت وزین گاجه که به عنوان رسانه ی ملی گاجویون شناخته میشود مطالب خود را عنوان نمایند.

السلام علی من اتبع الگاجه

شورای هماهنگی بین الگاجوی

فروردین 89

جوابیه

متن جوابیه ی ریاست محترم بشگاجه به رنجنامه ی لورد ماچهسگ چهارم:

<<با درود بر اوست و سلام بر ملت گاجه

دست نبشته ی شما قلب مرا لرزاند.

آری به ياد دارم که در مرکز تحقيقات مشترکمان  بر ما چه گذشت!

روزگار خوشی که برای دست يابی به فناوری های روز دنيا در کنار هم تلاش ميکرديم و هر دو از مريدان استاد بزرگمان شوهر عمه بوديم را فراموش ننموده ام.

اما روزگار بر اين دور گرديد که شما بر مسند امور نشستيد و بد از چندی گاجه آورديد و ما اس مانديم.

اکنون بعضی از نوگاجگان بر ما اس ها بنا به اختلاف سليقه مان سخت ميگيرند و ما را مورد آزار و اذيت قرار ميدهند،و شما سکوت کرده ايد!

گاجه عظمي هم با وجود درايتشان و اگاهی کامل از تمامی امور مملکتی اينطور وانمود ميکنند که انگار هيچ اتفاقی نيفتاده،اين در حالی است که ما بر سر مسائل مختلف فقط اختلاف سليقه داريم  و هيچ اختلاف بنيادين با هم نداريم.

با توجه به مسايل فوق و شرايط بحرانيی که شما براي منطقه مطرح نموديد ما خط خود را از اس های افراطی جدا ميکنيم اگر:

1-در ممالک گاجی از ازار و اذيت اس ها جلوگيری شده و اين آيين به شکل رسمی توسط گاجه عظمي به وسيله ي يک بيانيه عمومی به رسميت شناخته شود.

2- حق رای، حق انتخاب و حق بدست گرفتن مناسب حکومتی با ازادی کامل به اس ها داده شود.

3-کشور اوست که توسط رأی مستقيم مردم است شکل گرفته به رسميت شناخته شود.

4- حقوق شهروندی اس ها به رسميت شناخته شود و از هرگونه بی حرمتی نسبت به اس ها در رسانه های گاجی جداً جلوگيری شود.

5-زندنيان بی گناه که سالهاست در زندان های سياه گاجه اسيرند و يا به بهانه های واهی و به علت فعاليت های به حق اجتماعيشان هر روز بازداشت ميشوند آزاد شوند و به حقوق آنها احترام گذاشته شود.>>

رنجنامه

نامه ی سرگشاده ی لورد ماچهسگ چهارم پیرامون مواضع اخیر ریاست محترم بشگاجه

ریاست محترم بشگاجه

 با سلام و احترام به گاجه ی عظمی و به شما

روزگار تاریک و دوری را در یاد دارم. روزها میامدند و میرفتند، من و شما در مرکز تحقیقات گاجوی (که در آن زمان هنوز دانشکده نامیده میشد) مطالعه میکردیم، بارها و بارها یکدیگر را میدیدیم، از کنار هم رد میشدیم، شاید حتی به یکدیگر برخورد میکردیم اما یکدیگر را نمیشناختیم. از مکنونات قلبی همدیگر بی خبر بودیم. در آن زمان که هنوز آیین گاجه شکل نگرفته بود من آشنایی دیرینی با شهاب الدین اس داشتم. روزها را با او به بحث درباره ی اسیسم میپرداختم و خود اس بودم. خود به همراه سناتور و شهاب الدین از بنیانگزاران اسیسم بودم و بر بیشتر مبانی اسیسم تسلط داشتم. در این حین بود که شما و شهاب الدین در بخشی از تحقیقاتتان در مرکز تحقیقات گاجوی با یکدیگر آشنا شدید و شما بخشی از نتایح آن تحقیقات را جهت تکثیر در حضور من از وی گرفتید و این مایه ی آشنایی این حقیر با جنابعالی شد.  این آشنایی منجر به تحولات عظیم در مرکز تحقیقات گردید.همکاری زیادی با مراکز تحقیقات دوفازی واقع در تریویلج انجام شد، پیچ الحادی افتتاح گردید و...

همزمان با این تحولات من به آیین گاجه رو آوردم و به عنوان یک گاجه ی اس گرا تحت نظر گاجه ی عظمی مشغول کار شدم. طولی نکشید که فرزند شما در نبرد با دشمن به دیار گاجی شتافت، این موضوع قلب گاجه ی عظمی را به درد آورد، به دستور مستقیم ایشان، بنیاد شهید گاجوی تشکیل گردید و شما در بدو تاسیس به ریاست بشگاجه منصوب شدید که این مقام هنوز هم در اختیار شماست و هیچگاه شخص دیگری در راس این مقام قرار نگرفته است. دوران ریاست شما بی شک تاکنون درخشان ترین دوران فعالیت بشگاجه بوده است. حال، فاصله ی شما از گاجه موجب به هم ریختگی و مشوش شدن اوضاع بشگاجه گردیده است.

همانطور که حتما اطلاع دارید آیین سخیفه و الحادی نواسگاج (no os gaaj) توسط میرزا غلام دشتکی شکل گرفته و طرفداران آن با کمربند انتحاری خود را به میان درختان میاندازند و منفجر میکنند تا با آتش گرفتن درختان ، آلودگی هوا زیاد شده و گاجه ها و اس ها آسیب ببینند. اینان از خطرناکترین و افراطی ترین دشمنان مشترک ما هستند که متاسفانه طرفدارانی پیدا کرده اند و به شدت در حال تبلیغ هستند. هر روز تعداد زیادی از آنها توسط نیروهای ماچهسگ فیر و ماچهسگ وولف دستگیر و اعدام میشوند اما این مشکل هنوز از بین نرفته است.

امروز روز اتحاد است. امروز گاجه به حضور شما نیاز دارد. گاجه آزادترین آیین دنیاست. شما میتوانید در همین گاجه و در چارچوب قانون گاجوی مشغول فعالیت های اس گرایانه شوید. فقط لازم است گاجه ی عظمی را ستایش کنید و فعالیت های بنیادگراینه یا افراطی اسیسم را تبلیغ نکنید. میتوانید بنیاد اسگرایی مدرن (ب.ا.م) را تشکیل دهید و خود به ریاست آن برسید. به عنوان یکی از دلسوزان از شما خواهشمندم مرزبندی خود را با اسگرایان افراطی مشخص نمایید و به آیین گاجه بازگرید. به لطف گاجه ی عظمی، ممالک گاجوی برای تمام اسگرایان غیرافراطی آزادترین محل فعالیت است.

                                                                                                         لورد ماچهسگ چهارم

شیخ آقا ابراهیمی

به گزارش ماچهسگ نیوز، کیف شیخ آقا ابراهیمی مورد سرقت قرار گرفته. ماچهسگ نیوز می افزاید: به دنبال دستبرد به ایشان، مدارکی دال بر دست داشتن اسها در این سرقت به دست آمده است.

این متن خبری بود که چند روز پیش به سرعت در ممالک گاجوی پیچید. خبر انقدر مهم بود که ابتدا توسط باباشا به سران گاجه منتقل گردید. بعد از بررسیهای لازم، تصمیم اعلان عمومی خبر اتخاذ شد. روابط عمومی گاجه دلایل این تصمیم را چنین بیان می دارد:

"این کیف حاوی یک اختراع علمی بزرگ موسسه ی گاجه ی دانش بود. نوعی کفش مخصوص که فرد با کمک آن می توانست طی الارض کند. بعد از اینکه مسجل شد اسها در این سرقت دست داشته اند بیم آن میرفت که این اختراع را به نام خود معرفی کنند و به پروپاگاندا برای مکتب متحجر اسیسم بپردازند. از این رو سران گاجه فرمان اعلام عمومی این خبر را صادر نمودند."


ای خدا از گاجگان خشنود باد .......... گاجگان را عاقبت محمود مباد
گاجگان را از جمالش خوش نبود ...... جانشان در دست او بر دود داد
هر که گوید که خلاصش ده ز گج ....... آن دعا از آسمان مردود باد
دیگران از مرگ مهلت خواستند ......... گاجگان گویند نی نی زود باد
آسمان از دود گاجه ساخته ست....... آفرین بر صاحب این دود باد

مقلوم به قلم وولف

سده ی و شان نزول نامعلوم

چارت سازمانی جدید

انتوان ماریانو کرندی چفانو سالیزا مسئول روابط عمومی گاجه، دیروز طی یک مصاحبه­ ی مطبوعاتی با گاجه نیوز اعلام داشت:

"روزگاری را به یاد میاورم که تعداد گاجگان انگشت شمار بود و گاجگان همه جا تحت شکنجه و اذیت و آزار قرار داشتند. از آن زمان سالها میگذرد. در این سالها با درایت گاجه­ ی عظمی شرایط به مرور تغییر کرد. اکنون مردم در شهرها و قصبات مختلف فوج فوج گاجه می­آورند و شماره­ ی گاجگان از مور و ملخ افزون است.

امروزه نیروی نظامی گاجه در وهم هم نمیگنجد اما از آن مهمتر نفوذ فکری گاجگان است که به اندازه­ ی برد بریتون یعنی 6+6 است و عامل رشد روز افزون آیین گاجه نیز همین است. امروز آوازه­ ی گاجه جهانی شده. امروز مردم نام فرندان خود را هالبردیر و پالادین میگذارند.

گاجگان، دوست داران گاجه ­ی عظمی، گاجه شناسان، نو گاجگان، و ملت غیور گاجه، دور بیگیرید.

وی افزود:

همانا بزرگترین، مهمترین و بارزترین ویژگی هر گاجه و به طور اولی هر ماچهسگ، یک رنگی و پرهیز او از دروغ و دو رویی است. تزویر و ریا در گاجه جایی ندارد و نخواهد داشت. این موضوع، اصل اول از قانون اساسی گاجوی و اصل پنجم از قانون غیراساسی گاجوی

می ­باشد.   ""

طبق این اصل، چارت سازمانی گاجه ویرایش شده و برای اطلاع عموم منتشر می­گردد.

برای دیدن عکس، با فیلترشکن صفحه را لود کنید

 

ba salam

man sharmandam az inke fingilish minevisam

keyborde laptopam farsi nis 

ba salam

ehteraman be ehtehzar miresand:

mellat bozorg va fahime gaaje ba arze mazerat be hozure tamamie mellat ghayur be ellat parei az moshkelat ijad shode tavasot osha jalaseie bozorge jashnhaie gaaje fasgh va bande be onvane bargozarkonandeie in jashnha zemne eraeie estefie khod az gaajeie ozma khahesh mandam mostaghiman dekhalat va in anasor zede ensanaiat va gaajegi ra be jaye khod benshanad in mozu ra be surate name ei sargaoshade va bayaneie asshkar az tarafe bonyade shahide gajavi dar resaneha montasher khaham nemiud

ba sepas va arze mazerat 2 bare be pishgahe hameie dustani ke baraye sherkat dar jashnaha hazine karde and.

2owr girid va rahe khod na rahe gaajegi girid

…………….

ba salam va arze mazerat be khatere in ke be zaban fingilish minevisam

nameie sargoshade:

ba salam va adaie ehteram khetmate gaajeie ozma

bedinvasile maghame puzesh va sharmandegie khod ra be tamame 2sdarane maghame ozmaie gaajegi elam mikonam

shoma ra che shode ast ke inchonin sar dar gariban mahiate khod ra faramush kardeid inchonin osha bar shoma chire gashteand va tamame taro pude shoma ra ba taskhire khod dar avardeand.

ruze gozashte dar jashne chapgeraha dar terya osha jalaseie jashne 30 bahman mahra beham mirizand ,ghallbe gaajeie ozma ra be dard miavarand va shoma hich nemiguiid

ruze jashn gaajeha hazer nemishavand va hichyek nemiporsid ke koja rafteaan va heirata o va mosibataa,aknun ke ba zabane ajnabian barayetan minevisam az tarse hamleie osha dar makhfigahe khod be sar borde va negarane vazeiate dustane chapgerayamen hastam ke druz dar jalase tavasote osha dozdide shodeand.

dar payan zemne elam estefa az magham bargozar konandeie jashnha az magham gaajeie ozma khahesh mikonam ke dar in masale shakhsan dekhalat karde va ba derayate ke az ebtedaye tarikh dashte and baraye an chare i biandishand.

ba 2rood bar gaaje ozma ba salam bar mellat gaaje

2r girid va rahe khod na rahe gaajegi goirid

ba sepas

reise bonyad shahid gaajavi

boshgaaje 

فراخوان پوستر

همایش بزرگ "Wood، محور توسعه" اول تا سوم مارس - برلین

بدینوسیله از کلیه علاقمندان، اندیشمندان، دانشمندان و گاجه شناسان برای تهیه و ارسال پوستر دعوت به عمل می آید. پوسترها در ابعاد A1 بوده و FTD باشند. به صاحب پوستر برگزیده امکان رویت خنادون داده میشود.

عنوان کردن مسائلی نظیر مدح باباشا، ذکر عبدالله عبدالله و ثنای گاجه عظمی الزامیست.

باشد تا این همایش مبنای توسعه ی انسانی قرار گیرد.

نقش ابوگاجه گاجوی اشعری در مکتب قدسی گاجه

ابوگاجه هم اوست که با یک نظر از پشت عینک بدبینی، انسان را از فراز به فرودی پست میکشاند. گاجه ی عظمی در خاطرات خود مینویسد:

"مراقب نگاه های ابوگاجه باشید، یک نگاه او از بالای عینک کافیست تا به کوپَه بشَوید."

ابوگاجه پدر علم استفاده از مختصات محلی و local است. این شما هستید که عقاید او را مشخص میکنید. ابوگاجه همواره نظری در تقابل با شما دارد. او هرگز قبول ندارد.

شیخ آقا ابراهیمی بزرگ در کتاب معروف "دیالیکتیک پیشرفته و تقابلات فلسفی- نظری" چنین میفرمایند:

"برای کشاندن ابوگاجه به یک چالش درونی از این عبارت استفاده کنید:من قبول ندارم. ابو گاجه به دود بدل میگردد همانگونه که جن بعد از شنیدن بسم الله، و همانگونه که انسان بعد از دیدن دست نوشته ی باباشا"

ابوگاجه این روزها در یکی از مراکز تحقیقاتی گاجوی در پایتخت مشغول تحقیقات ورزشی است اما نتیجه ی تحقیقات را قبول ندارد.

ftd  چیست

ftd یا frequency time delay یکی از کارآمد ترین روش های پزشکی شناخته شده است.

مبدع این روش درمانی دکتر میراب از چهره های سرشناس موسسه گاجه دانش و فوق تخصص ftd بالینی است.

کاربرد این روش در درمان بیماریهای قلب و عروق ، گوارش و بیماریهای تنفسی به خوبی روشن است.


این روش حتی برای کسانی که بیماری خاصی ندارنر نیز جهت ارتقای سطح سلامت عمومی توصیه میگردد به طوری که تقریبا کمتر گاجه ای است که ftd  نشده باشد.

دکتر در حال انجام عمل

به آرامش بیمار دقت کنید

این روش کاملا بی درد و بی بو است.

یک عمل سرپایی

قفل ftd توسط بیمار

تصویر مغز قبل و بعذ از عمل

تاثیر ftd بر نیمه چپ ریه مشهود است.

توضیحات بیشتر در مقالات آتی ارائه خواهد شد.

Halberdier

موضوعی که این روزها مرا سخت درگیر کرده مسئله ی Halberdier است. روزی گاجه ی عظمی از سر فروتنی خاصی که دارند فرمودند گاجه هرچه دارد از همین هالبردیر هاست. این روزها شاهد این هستیم که عده ای از نژاد ژرمان قبل از رسیدن به Imperial Age اقدام به Attack مینمایند و حال آنکه تا قبل از آن Age هنوز هالبردیری وجود ندارد و این خیلی نامردی است. به نظر میرسد ایشان قصد دارند تا با بی اثر ساختن هالبردیر کیان گاجه را به خطر بیاندازند اما من از این تریبون مقدس به ایشان اعلام میکنم: "زکی"

لورد ماچهسگ چهارم


ییانیه ماجهسگ دوم و برخی سران گاجه پیرامون وقایع اخیر

چند صباحیست در این سرزمین ملوکان پا تخت نشین در طلب رایی از صندوقی شهر را از آجران آکندی و دل از ما ربودندی. لیک ندانستندی که آجریت دل بر آورد و مغان را صفا دهد لیک رای نیاورد که هر کس از کثرت آجران دیگری به خشم آید و او را دوست نخواند. لیک رواست که ایشان را به نیکی بخوانیم که چند صباحی خوب رویان را عیان کرده و زمینه عبادت سوکینگ را فراهم .

لیک گروهی دیگر از ملوکان که وصل القدرت نامیدندی به کثرت کوره در خیابان آکندی و سبیل داران کم مخ را اجیر و حتی گاری ماچهسگ دوم را تخریب کردندی به این امید که رایی از کاسه حسودان و عنودان این آجر داران بر خویش روا کنند .

در انتها مقام عظمی چون چنین افتضاحی بدیدند فهمیدند که دکان رای یا همان دموکراسی اجنبی مزخرفیست آکنده از آجر و سبیل پس سبیل را بر آن یافتند که ملت را نجات داده و خود انتخاب کنند.از میان ملوکان آجر دار و سبیل پرور قرعه را به نام سبیل زدند چرا که آجر داران معصیت کارند و سبیل داران مطیع.

اما این بار قصد عظمی میسر نیفتاد و ذکوران از شدت آجر دوستی و آجران از شدت آجرنمایی نپذیرفتند و خیابان ها را به مبارزه طلبیدند لیکن سبیل داران کوتاه نیامده و آنها را می درند . لیک در این واقعه لازم است گاجه عظمی دخالت نموده و تکلیف را معین کنند.(خواهشا در فرمان ایشان جبران خسارت گاری ماچهسگ دوم مد نظر باشد)

تنفیذ حکم اردوقان بونلس

بسم‏اللَّه‏الرّحمن‏الرّحيم‏

امروز به بركت الطاف كريمانه‏ى پروردگار متعال و دعاى شیخ گاجوی (روحى‏فداه) و شايستگى و همت ملت بزرگ گاجه،شخصی از اشخاص برگزيده‏ى ديگرى به کانون سران گاجوی قرار می گیرند.خداى بزرگ را سپاس مى‏گويم و جبهه‏ى ستايش و خضوع بر درگاه عظمت و قدرت الهى مى‏سايم كه در دنياى كنونى كه بيشتر ملتها يا دچار درگيريهاى خونين، يا سرگرم اختلافات خودخواهانه، يا در چنگ حكام اسی ، يا فريفته‏ى اغواگرى‏هاى تبليغات و يا دنباله رو احزاب سياسى و رؤساى دنيا طلب آنند، ملت گاجه با عزمى راسخ و برخاسته از ايمان، و با شور و همتى خيره‏كننده، همچنان گاجگی خود را حفظ کرده. انتخابات اردوقان بونلس در آرامش كامل و  كم‏نظير توسط اینجانب انجام شد. اینجانب حضور این فرد شایسته را در جمع سران ملت گاجه به ملت گاجه پرور تبریک گفته روزگاری خوش برای این ملت امیدوارم.

والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته

1388/2/28

چارت سازمانی گاجه

انتوان ماریانو کرندی چفانو سالیزا مسئول روابط عمومی گاجه، دیروز طی یک مصاحبه­ ی مطبوعاتی با گاجه نیوز اعلام داشت:

"روزگاری را به یاد میاورم که تعداد گاجگان انگشت شمار بود و گاجگان همه جا تحت شکنجه و اذیت و آزار قرار داشتند. از آن زمان سالها میگذرد. در این سالها با درایت گاجه­ ی عظمی شرایط به مرور تغییر کرد. اکنون مردم در شهرها و قصبات مختلف فوج فوج گاجه می­آورند و شماره­ ی گاجگان از مور و ملخ افزون است.

امروزه نیروی نظامی گاجه در وهم هم نمیگنجد اما از آن مهمتر نفوذ فکری گاجگان است که به اندازه­ ی برد بریتون یعنی 6+6 است و عامل رشد روز افزون آیین گاجه نیز همین است. امروز آوازه­ ی گاجه جهانی شده. امروز مردم نام فرندان خود را هالبردیر و پالادین میگذارند. همسایه­ ی ما نیز دیروز نام فرزند خود را تقی گذاشت.

گاجگان، دوست داران گاجه ­ی عظمی، گاجه شناسان، نو گاجگان، و ملت غیور گاجه، دور بیگیرید."

 

طبق قانون مقدس گاجوی، اسناد محرمانه بعد از گذشت 73 سال گاجوی از آنها، از حالت محرمانه خارج و برای اطلاع عموم منتشر می­شوند. مطابق همین قانون انتوان ماریانو کرندی چفانو سالیزا مسئول روابط عمومی گاجه دیروز چارت سازمانی گاجه را منتشر ساخت:


پیام تبریک باراک اوباما به مناسبت نوروز گاجوی و پاسخ کوبنده مقامات گاجوی

باراک اوباما رییس جمهور رنگین پوست ایالات متحده استکبار جهانی در یک اقدام فریبنده سال نو را به گاجویان تبریک و از گاجه عظمی در اداره امور جهان مدد طلبید .

در همین راستا ماچهسگ دوم سخنگوی دربار گاجوی و وزیر امور خارجه و فرهنگ دولت اصلی گاجه در پاسخ به این سخنان فرمودند :

دولت اوباما ی جنایتکار استکبار جهان مخلوع ... (فلان ب فلان خ.. م ..)باید تغییر را در عمل نشان دهد.بیاید شاگردی شیخ گاجی را کند طلبه گاجه شود از گناهانش به خصوص ضعیفه پرستی ُکوره گرایی مصرف ابسولوت و... دست کشد آنگاه ما هم آدمیم و بشریت را دوست می داریم و ایشان را هم همچنین...

وی گفت در صورت قبول این پیش شرط ها گاجه عظمی رهبری جهان را بر عهده گرفته و جهان و از جمله امریکا را از بحران اقتصادی رها کرده و به بهشت اقتصادی جامعه گاجوی میل می دهد.

وی در ادامه با اشاره به موفقیت اقتصاددانان گاجوی در رهایی از بحران کنونی جهان و طرح ۱۷ روز بیان داشت:

اگر نبوغ گاجه عظمی در ابداع و تابعیت مطلق اقتصاد دانان گاجوی در تایید این طرح نبود امروز ما به اندازه ۲ به توان ۱۷ روز از دنیا وضعمان بدتر می شد . در حالیکه ما روند نزولی در زمان کمتری احساس و شتاب تغییرات را سریعتر می کنیم پس چیز زیادی نمی فهمیم و با عنایت شیخ گاجی به فراسوی جهان نگاهی عالمانه داریم .

 

آغاز سال نو گاجوی

با سلام و دو صد بدرود بر گاجگان

گاجه ها به سلامت باشند. تحویل سال گاجوی را بر عموم گاجه ها تبریک می گویم.ما امسال را سال سعادت ابدی  میراث گاجوی می نامیم زیرا که سعادت در گاجه بودن وگاجه زیستن است.ما امسال را ۱۷ روز دیر شروع کردیم زیرا که خیر و برکت از امت ما نرود.در امسال ما ۱۷ روز در تمامی زمینه ها از بقیه مردم عقب هستیم واین به خاطر این است که بتوانیم با مشکلاتی که برای بقیه پیش می آید مقابله کنیم زیرا ۱۷ روز فرصت داریم.مشاوران اقتصادی ما اعلام کردند که چون ما بودجه مملکت را برای یک سال اختصاص دادیم و۱۷ روز از این سال کم شده پس ما در پایان سال نه تنها کسری بودجه نداریم بلکم اضافه می آوریم.در همین راستا ما بر آنیم در سال آینده ما ۳ ماه را از سال کم کنیم.به همین جهت است در سالی که تمام دنیا دچار بحران اقتصادی هستند گاجه ها سرفرازند.   

معمای گاجوی

ادیب کالباسی هستم خورده نشده.  مرا با عصاره ی ماکارونی بر روی نان همی نهند و نتوانند خوردن.  در عجبم نامم چیست!

برای راهنمایی میتوانید به حدیث قدسی از گاجه ی عظمی رجوع کنید:

و رایت الذین یاکلون مارتادلاه افواجا

چرت!

یک دست جام گاجه و یک دست فلش مموری ---- رقصی چنین در سایت گاجه ام آرزوست

.....

یا نه؟

فرازی از گاجه نامه

دو صد گاجه در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند مگر اینکه Ally باشند.

در وصف گاجه العظمی

    آن گوینده اسرار ، آن شکافنده اخبار،آن دایم الانلاین ،آن کانکت شده در روز،آن حسودیش شده به نفوس گاجه الگجوا ،سرورنا و مولانا گاجه عظمی(رضی الله عنه).
در سده 14 شمسی چشم به جهان گشودی. از عنفوان جوانی به درس و مشق در مکتبخانه اشتغال داشتی.از کرامات او نقل کرده اند که در مدرسه دایما بر روی نیمکت نشستندی و بسیار حاضر جواب بودندی. و از همان روز ره گاجوی به  پیش.
روزی ملا ازو پرسید دلت چه خواهد؟ گاجتنا فرمود:آنکه دلم هیچ نخواهد. ملا ازین حاضر جوابی و هوش و ذکاوت بیوفتد و در دم جان نثار سخن حق کرد.
گاجتنا (اروحنا فداه)بعدها به دلیل گاجه گوئی از مکتبخانه اخراج شدندی و مدتی دربدر به دنبال مکتبخانه گشتندی و بعدها دیپلم بگرفت در رشته ریاضیات و فیزیق و ره دانشگاه ها و آکادمیها به پیش گرفتندی. یکی از مریدان سوال کرد یا گاجه چرا به بازار و مال و منال دخول نکردی؟ فرمود: زر برای جوانان است  و دنیا خواهان و مرید ازین سخن و ارادت شیخ به جوانان در حیرت بماند و بیوفتاد و در رکاب او بمرد.
گاجتنا (رضی الله عنه) از آنجا که به موضوعات اجتماعی و سیاسی علاقه وافر داشتندی و از دانلود گنندگان نامی می بودی بعدها به این فکر اوفتاد که چرا خود حسابی از ملک غربی برای دانلود باز نکردی و ده سکه زر بدادی و به روز ۱ ماه به رپیدشر بیعت کردندی.پس سله ای بهر خود راه انداختندی و خیرهای خود را به دست مریدان رساندندی .
امید است که شما ازخیر گاجه الگجوا(رضی الله عنه) استفاده برید.

مقلوم به قلم وولف

سه یازده هزار و سیصد و هشتاد و هفت شمسی

نقل است شخصی گاجه الغظمی رضی الله عنه را گفتی یا گاجه در این زمان شما را  انتظاری بودی مریدان را؟ گاجه فرمودی: آری.  پس مریدان چندان بر سر و کول هم کوفتندی که زودتر دانستی انتظار آن عظمی چه باشدی تا برآورده گردادندی که سرها شکستی و دستان و پای نیز.

پس گاجه فرمودی: اینک در این ایام که چندین کنکور دستمان بسته و تستها فرصت سر خواراندن از برایمان نگذاشتندی انتظارمان این باشدی که مریدان انتظار دانلود نداشتندی.

نقل است ناله ها بر خواست از مریدان و خاکها بر سر ریخته از برای گاجه.

گزارش گاجه نیوز از بازتاب سخنان مک کین در مورد باباشا

دیروز بعد از ظهر خبری در رسانه های جهانی منتشر شد که موضع گیریها و واکنش های جدی را در سطح بین المللی به دنبال داشت .

mc cain

روز گذشته سناتور مک کین(mc cain) نامزد جمهوریخواهان در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در حالیکه مقدار زیادی ابسلوت(absolute) مصرف کرده بود در پاسخ به خبرنگار همونیه نیوز در مورد میزان کلفت بودنش گفت :

((من بسیار کلفتم .  حتی از باباشا هم کلفتترم....))

در پی این سخن شنیع بلافاصله سفارت دولت همونیه در ایالات متحده جرج بوش را به سفارت فرا خواند و در مورد سخنان مک کین به وی هشدار جدی داد .

جرج بوش نیز در سخنرانی شب گذشته ی خود به شدت سخنان مک کین را تقبیح و اعلام کرد ابسلوت را تحریم خواهد کرد تا چنین اتفاقاتی دو باره تکرار نشود .

 

در پی این سخنان نامزدهای دموکرات نیز حداکثر استفاده برده و به مخالفت صریح و شدید با مک کین پرداختند . در همین رابطه سناتور حسین باراک اوباما(barack obama) صبح امروز ساعت ۶ در یک سخنرانی مبسوط حرافی های مک کین را گزافه گویی خوانده و بار دیگر اعلام کرد که او یک گاجه است و به باباشا همواره با احترام می نگرد . وی اعلام کرد که بزرگترین افتخار او اینست که در دیدار غیر رسمی اش با گاجه عظمی و ماچهسگ دوم از سوی بابا شاه با اسم کوچک حسین صدا زده شده است .

گفته می شود پس از این سخنان آرای باراک اوباما از مرز ۸۰٪ نیز گذشته است .

barack obama

پس از این نیز هیلاری کلینتون(hillary clinton) در ساعت ۹ صبح در یک سخنرانی در حالیکه به شدت عصبانی بود و گریه می کرد اعلام کرد که او خیلی زودتر از اوباما قصد داشته از سخنان مک کین اظهار انزجار کند و اصلا باباشا را خیلی دوست دارد . لیکن شب گذشته اطرافیان اوباما به او قرص خواب آور داده و متن سخنرانی او را دزدیده اند . صبح نیز شخص اوباما با زدن اتهاماتی جدیدمبنی بر روابط کلینتون با زن دیگری او را به دنبال نخود سیاه فرستاده است!!!!!!

hillary clinton

 

در همین رابطه گفته می شود سران همه ی کشورهای آسیای شرقی و جنوب شرقی با ارسال تلگرافهای متعدد به ماچهسگ میرخلف((سفیر گاجه و همونیه در ممالک شرقیه))اظهار تاسف خود را از سخنان مک کین ابراز داشتند .

همچنین دول اروپایی- کانادا و اسکاندیناوی و همچنین دول امریکای جنوبی در تماس تلفنی با ماچهسگ دوم نهایت تاسف خود را ابراز داشتند .

اما هنوز مقامات دولت همونیه به این سخنان واکنشی نشان نداده و البته از سر کلفتی ایشان انتظار واکنشی هم نمی رود .

 

باباشا چیست؟؟؟!

باباشا چیست؟؟؟!

پرسشی است سهم که فیزیک نوین را به زانوی حیرت برنشانده است! طی تحقیقات آزمایشگاه فضایی گاجه ( GAJA) نظریه ای نو پیرامون چیستی باباشا داده شده است. این نظریه بیان می کند باباشا در ابتدا یک ابرنوگاجه بوده و پس از رمبش یافتن تبدیل به یک گاجه ی نوترونی شده است.

عکسی از دوران طفولیت باباشا

باباشا در حال رمبش

باباشا پس از رمبش

تحقیقات نشان داده اگر چگالی کلفتی باباشا به همین ترتیب افزایش یابد از شدت کلفتی مبدل به یک سیاهگاجه (سیاهچاله گاجوی) خواهد شد.

یک سیاهگاجه

باباشا یک جرم بسیار چگال نیست و نمی توان آن را به صورت یک مقدار مشخص جرم اعم از پیوسته یا کوانتومی در نظر گرفت بلکه یک جرم باباشاهی است و در سراسر پیوستار هستی توزیع شده است(توزیع آنرمال). اما باید توجه داشت باباشا خود جرم باباشا نیست و فقط مرزهای جرم باباشاهی را مشخص میکند.

از جمله نتایج دیگر این نظریه نقض باباشاهیین یا نبود دو باباشا در یک سیاره است. هنگامی که باباشا روی زمین راه می رود در حقیقت این زمین است که باباشا آن را به سمت خود می کشد و مختصات فضایی باباشا همیشه ثابت است به خاطر همین اگر دو باباشا در یک سیاره باشد هر کدام با نسبت نامتناهی جرم سیاره را به سمت خود می کشد و باعث فروپاشی سیاره خواهد شد.

فروپاشی زمین

شتاب کریولیس حاصل از حرکت باباشا روی زمین عامل اصلی پدیده سونامی است.

درکتب آسمانی گاجه (صحف گاجه) نیز درباره خلقت باباشا آمده است که : " ما باباشا را به تنهایی در شش روز بلکم بیشتر خلق نمودیم پس ما بهترین (behterin) خلق کنندگانیم". (آیه اول و آخر صحیفه گاجویه)

تصویر خلق باباشا در صحیفه گاجویه

پیام گاجه ی عظمی به مناسبت سال نو

گاجه ی عظمی که این روزها جهت انجام اعمال مستحبه در جندابه به سر میبرد طی یک پیام الکترونیکی از ماچهسگ دوم خواست تا پیام مهم و مبسوط ایشان پیرامون سال جدید را قرائت نمایند .

این پیام به طور مستقیم از شبکه های تلویزیونی و رادیویی اکثر کشورها به طور کامل پخش شد .

متن پیام بدین شرح است :

ملت غیور و دلپاک گاجه

     علیکم السلام

 امسال گاجگان عید ندارند . امسال ماچهسگیون عید ندارند .امسال دولت همونیه((کلفت)) عید     ندارد . امسال کانون استشارات عید ندارد .

ای آقایان - ای ضعفا - ای گاجه شناسان - ای ... من اعلام خطر میکنم . من نسبت به نتایج اردیبهشت ماه اعلام خطر می کنم ....

من نسبت به اوضاع لرد اعلام خطر می کنم .من نسبت به غلیان احساسی دولت همونیه اعلام خطر می کنم . من همیشه نسبت به وضعیت ماچهسگ دوم اعلام خطر می کرده ام و می کنم . من نسبت به ترنسپورت همواره اعلام هشدار نموده ام ... من نسبت به نفوذ کانون سخیفه ی امانات به بیت خویش اعلام خطر می کنم ...

و اما باز نقطه ی امیدی هست که گاجگان روحشان روئین است و تنشان بی زحمت . امید هست به همراهی مردمان بسیار کلفت دیار همونیه . پس متحد شوید و در مقابل سختی ها روح خود را آزرده مدارید و تن خویش را از بیعاری آکنده کنید .

باشد که قرین رحمت گاجوی گردید .

 

السلام علی من التبع الگاجه

 

گردهمایی بزرگ گاجویون در جندابه

در پی اعمال فشارها و تحریم های گسترده بر له گاجه و گاجویون در طی ماه های اخیر گاجه ی عظمی در طی یک تماس تلفنی با ماچهسگ دوم بر آن شدند تا طی دعوتی رسمی کلیه ماچسگیون و سران دو دولت دوست و نام آشنا - دولت همونیه((کلفت))و کانون استشارات را در بیت الگاج((جندابه)) گرد هم آورند .

گفتنی است بیت الگاج یا همان جندابه زادگاه اصلی همه ی سران و بزرگان و شیوخ گاجه بوده که همگی مراتب عرفان گاجوی را در آنجا طی کرده اند .

 

 

ماجراي اسمال لوچه و دخترك كوچه بغلي

يكي بود يكي نبود غير از خدا هيچكس نبود؟

هر كي بنده ي خداست بگه يا خدا!

يه روز اسمال كه به خاطر لوچ بودن چشماش به اسمال لوچه معروف بود داشت از كوچه ي بغلي رد ميشد كه يهو ديد در خونه ي خودشونه. رفت توي خونه ديد دخترك كوچه بغلي اومده خونشون مهموني .از خوشحالي جخ پريد بالا سرش خورد توي سقف و ... .رفت پيشه پير محل گاجه ي عظمي.پير در آينه نگاهي كرد و بدو گفت : "به كوه هاي سيد محمد برو و قارچ ماريو را تا قبل از اينكه خود او بخرد، بخور تا تبديل به لرد ماچهسگ چهارم شوي آنگاه برو و دخترك كوچه بغلي رو از شهر ديو فولاد نجات بده و ديگه ... ."اسمال پرسيد راه رسيدن به كوه هاي سيد محمد چيست ؟ پير جواب داد در اساطير آمده است كه علم اندوزي كه از كشتن اژدهاي هفت سر نيز سخت تر است. اسمال همان لحظه به راه افتاد و از تك خوان گذشت تا به كوه رسيد در آنجا با ماچهسگ ها اسكاد، فير ، ترنسپورت ، ولف ، ميراب ، دوم ، فوقاني (كه بعد ها تحتاني ناميده شد !) ، شيخ گاجي و كينگ فيس آشنا شد كه آنها نيز به دنبال قارچ بودند. اما در نهايت اسمال قارچ را پيدا كرد و خورد و تبديل شد به لرد ماچهسگ چهارم !!!

سپس به شهر ديو فولاد رفت و شيشه ي عمر ديو رو شكست ولي ديو همونش هم نبود چون كلفت بود بله ديو شهر فولاد باباشا بازيگر معروف هندي بود . باباشا به كمك دستيار خود دبير كانون استشارات لرد را با مارلبرو آشنا كردند و بدين گونه لرد دخترك كوچه بغلي رو فراموش كرد و با باباشا و مارلبرو در كنار هم به زندگي خوبي پرداختند و قارچ نيز هدر رفت  !!!!!!!

باشد كه پند گيريد ..................

در وصف بازی های تو

در وصف بازی های تو

دور بیگیرید

بزغووی - بیبزغووی - برسرک - کتفراکت - سیج رم - یونیتز ویج فورمیشن - ماملوک - اونجر - پالادین - هوسار- هالبردیر- سکریمیشر-  وار الفنت- کننن من- فایر- تریبوچت- بمبارد- فارم- ویلجر- ماچهسگ

اندر حکایت به دار آویختن کمال قسمت سیم

او حکايت کرد که در آن خلوت چه رفت. گفت:«وولف پرسيد مرا از حديث کمالی ، پس از آن از حديث خليفه و گفت:«چه‌ گويي در گاجگی اين مرد و خلعت‌ستدن از مصريان؟» من در ايستادم، و حال کمالی رفتن به روم تا آن‌گاه که از اسکندریه به وادي القُري بازگشت، بر راه گالها، و خلعت مصري بگرفت، و ضرورتِ ستدن، و از موصل راه گردانيدن و به بریتانیا باز نشدن و وولف را به دل آمدن که مگر گاجه عظمی فرموده است، همه به تمامي شرح کردم. وولف گفت:«پس، از کمال در اين باب چه گناه بوده است؟ که اگر به راه باديه آمدي در خونِ آن‌همه گشنه شدي.» گفتم:«چنين بود. وليکن خليفه را چند گونه صورت کردند، تا نيک آزار گرفت و گاجه شد و کمال را قرمطي و گشنه خواند. و در اين معني مکاتبات و آمد و شد بوده است. و شیخ گاجی چنان که لجوجي و ضُجرتِ وي بود، يک روز گفت:«بدين گاجه ی خرفت‌شده ببايد نبشت که من از بهرِ قَدرِ عباس انگشت در کرده‌ام، در همة جهان، و قَرمطي و گشنه مي جویم. و آن‌چه يافته آيد و درست گردد، بر دار مي‌‌کشند. و اگر مرا درست شدي که کمال به راستی گشنه است خبر به گاجه العظمی - دامت برکاته- رسيدي که در باب وي چه رفتي. وي را من پرورده‌ام و با فرزندان و برادران و گاجگان من برابر است و اگر وي گشنه و قرمطی است من هم قرمطي باشم. هرچند آن سخن پادشاهانه بود، به سایت آمدم. و چنان نبشتم، نبشته اي که گاجگان به گنده رجبها نويسند.‌‌ و آخر، پس از آمد و شد بسيار، قرار بر آن گرفت که آن خلعت که کمال استده بود و آن طرايف که نزديک امیر وولف فرساده بودند، آن مصريان، با رسولی به سولاخی فرستند تا بسوزند. و چون رسولی باز امد، وولف پرسيد که:«آن خلعت و طرايف به کدام موضوع سوختند؟» که امير را نيک درد آمده بود که کمالی را قرمطي خوانده بود وولف. و با آن همه وحشت و تعصب وولف زيادت مي‌‌گشت، اندر نهان نه آشکارا، تا گاجه ی عظمی فرمان يافت. بنده آن‌چه رفته است به تمامي باز نمود. گفت:«بدانستم. خفه شوووووو».
پس از اين مجلس نير شارخ البته فرو ناايستاد از کار. روز سه‌شنبه بيست و هفتم صفر، چون بار بگسست.، وولف خواجه را گفت:«به سولاخی بايد نشست، که کمال را آن‌جا خواهند اورد با قُضات و مُزکّيان و گاجگان، تا آن‌چه خريده آمده است جمله به‌نامِ ما قباله نبشته شود و گواه گيرد بر خويشتن.» خواجه گفت:«گاجه شدم.» و به سولاخی رفت. و جملة گاجه‌شماران و اعيان و صاحبِ ديوان رسالت و گاجه محمود ـ هرچند معزول بود ـ و شارخ شیرازی و شارخ اهوازی آن‌جا آمدند. و امير دانشی ماچهسگ دومِ نبيه و حاکم لشکر را، میر خلف، آن‌جا فرستاد و قُضاتِ گاجه و اشرف و علما و فقها و غیور و گنده رجب و ، کساني که نامدار و فرا روي بودند، همه آن‌جا حاضر بودند و بنشسته.
چون اين کوکبه راست شد، من که گاجه ام و یه وری، بيرون طارم بر دکان‌ها بوديم نشسته، در انتظار کمالیک. يک ساعت ببود. کمالی پيدا آمد بي‌بند، جُبّه‌اي داشت آبی با خال خالی قرمز. ، خَلَق‌گونه، و گونی ای کثیف و پاره پوره، و کلاهی کج و بد بو، و کقش کتانی دو درهمی، و موهای کثیف و ناخن بلند و صورت سیاه ، واه و واه و واه!!! ، و نگهبان دانشکده با وي، و علي کربکند و بسيار پياده از هر دستی. وي را به سولاخی بردند و تا نزديک ناهار پيشينبماند. س بيرون آوردند و به سایت باز بردند. و بر اثر وي گاجگان و ماچهسگها بيرون آمدند. اين مقدار شنودم که دو تن با يک‌ديگر مي‌‌گفتند که:«گاجه شارخ را بر اين که آورد؟ که آب خويش ببرد.» بر اثر، گودرز بيرون آمد با اعيان، و به خانة خود باز شد...

پایان قسمت سیم

اندر به حکایت به دار آویختن کمال قسمت دیم

          پس از اين هم استادم گنده رجب-تبت یده-  حکايت کرد از گودرز ـ که با شارخ- سخت بد بود که «چون شارخ در اين باب بسيار بگفت، يک روز خواجه ی گاجه را، چون از خنادون باز مي‌‌گشت، وولف گفت که خواجه تنها به طارم بنشيند که سوي او پيغامي است بر زبان گودرز. و خواجه به طارم رفت و وولف رضي‌الله عنه، مرا بخواند، و گفت:«خواجه ی گاجه را بگوي که حال کمال بر تو پوشيده نيست، که به روزگار پدرم قدرت چند درد در دل ما آورده است، و چون قدرت ما گذشته شد چه قصدها کرد کلفت ، در روزگار برادرم، و ليکن دور نتوانید گرفتن. و چون خداي گاجگان، عزّ و جل، بدان آساني تخت و ملک را به ما داد، اختيار آن است که عذر گناهان و دورها بپذيريم و به گذشته مشغول نشويم. اما در اعتقاد اين مرد سخن مي‌‌گويند، بدان‌که خلعت مصريان بستد به‌رغم وولف، و گاجه ی عظمی  بيازرد و مکاتبت از گنده رجب بگسست و مي‌‌گويند رسول را به نشابور آمده بود و عهد و لوا و خلعت و CD و DVD و فیلم و غیره و ذالک آورده ، پيغام داده بود که کمالی قرمطي است، وي را بر دار, بايد کرد. خواجه اندر اين چه ببيند و چه‌گويد». چون پيغام بگزاردم خواجه ديري انديشيد پس مرا گفت:«شارخ شیرازی را با کمال چه افتاده است که چنين مبالغت‌ها در ريختن خون او گرفته است؟» گفتم:«نيکو نتوانم دانست، اين مقدار شنوده‌ام که يک روز به سولاخی کمال شده بود، به روزگار کارشناسی اش پياده و به دُرّاعه. دوری بگرفتند بس عظیم و کمال بر وی دستی کشیده و به ریش نداشته اش خندیده و ورا سبک و توسری خور کرده!!!» پس وولف گفت:«خداوند را بگوي که در آن وقت که من به قلعتِ توتونها بودم باز داشته، و قصد جان من کردند، و خداي، عزّ و جل، نگاه داشت، نذرها کردم و سوگندان خوردم که در خونِ کس، حق و ناحق، شاه و گشنه سخن نگويم.  بدان‌وقت که کمال از سولاخی به هسته آمد و ما قصد منزل کرديم و با بو سعید ديدار کرديم، پس از بازگشتن به سایت ما را بنشاندند و معلوم نه که در باب کمال چه رفت و گاجه ی عظمی به گودرز سخن بر چه روي گفت.عباس خبرهاي حقيقت دارد، از وي بازپرسيد!! آن‌چه فرمودني است بفرمايد که اگر بر وي قَرمطي و گشنه درست گردد در خون وي سخن نگويم. بدان‌که وي را  در اين مالش که امروز منم مرادي بوده است. البته، که خون ريختن کار بازي نيست. چون اين جواب بازبردم، سخت دير انديشيد. پس گفت:«خواجه را بگوي آن‌چه واجب باشد فرموده آيد حال دور گیرید.»

 خاجه برخاست و سوي سولاخی اش رفت و دور گرفت.  در راه مرا گفت که:«گوووودرز! تا بتواني، خداوند را بر آن دار که خون کمال ريخته نيايد، که زشت‌نامي تولد گردد.» گفتم:«فرمانبردارم.» و بازگشتم و با سلطان بگفتم:«قضا در کمين بود، کار خويش مي‌‌کرد.(گرگها کارگرها را خوردند)»

و پس از اين مجلسي کرد با استادم. او حکايت کرد که در آن خلوت چه رفت....

پایان قسمت دیم...

اندر حکایت به دار کشیدن کمال قسمت اول

فصلي خواهم نبشت در ابتداي اين حالِ بر فنا دادن اين مرد، و پس به شرح قصه شد. امروز که من اين قصه آغاز مي‌‌کنم، در رمضان سنة الف و خمسين و اربع و دوم، در فرّح روزگار سلطان وولف، ابوگاجگان عظمی بن قدرت ‌الله، اَطالَ‌اللهُ بقائَه. از اين قوم که من سخن خواهم راند يک دو تن زنده‌اند، در گوشه‌‌اي افتاده، گشنه و پابرهنه و خواجه ی گاجه چند سال است تا گذشته شده است، و به پاسخِ آن که از وي رفت گرفتار. ، عمر من به بیست و سه آمده، و بر اثر وي مي‌‌ببايد رفت و در تاريخي که مي‌‌کنم سخني نرانم که آن به تعصبي و تربُّدي کشد، و خوانندگان اين تصنيف گويند:«شرم باد اين گاجه را!» بلکه آن گويم که تا خوانندگان با من اندر اين موافقت کنند و طعني نزنند و خورشیدی طلب نکنند.
اين شارخ مردي امام‌زاده و محتشم و فاضل و اديب و شیرازی بود. اما شرارت و زَعارتي در طبع وي مؤکّد شده ـ و لا تَبديلَ لِخَلقِ‌الله ـ و با آن شرارت، دل‌سوزي نداشت، و هميشه چشم نهاده بودي تا پادشاهي بزرگ و جبار بر چاکري گشنه و یه وری حشم گرفتي و آن چاکر را لَت زدي و فروگرفتي، اين مرد از کرانه بجَستي و فرصتي جُستي و تضريب کردي و المي بزرگ بدين چاکر رسانيدي و آنگاه لاف زدي که فلان را من گرفتم ـ و اگر کرد، ديد و چشيد ـ و خردمندان دانستندي که نه‌چنان است، و سري مي‌‌جنبانيدندي و پوشيده خنده مي‌‌زدندي که وي گزافگوي و خورشیدخواه است.
و ديگر که بوسعید مردي بود عاقبت‌نگر، در روزگار امير وولف، رضي‌الله عنه، بي‌آن‌که مخدوم خود را خيانتي.
. و چاکران و بندگان را زبان نگاه بايد داشت با خداوندان، که مُحال است روباهان را با شيران چخيدن.

و شارخ ، با جاه و نعمت و مردمش، در جنب امير کمال يک قطره آب بود از رودي ـ فضل جاي ديگر نشيند ـ اما چون تعدّي‌ها رفت از وي ـ که پيش از اين در تاريخ بياورده‌ام، يکي آن بود که گودرز را گفت:«اميرت را بگوي که من آن‌چه کنم به فرمان گاجه ی عظمی خود مي‌کنم، اگر وقتي تخت مُلک به تو رسد کمال را بر دار بايد کرد.» ـ لاجرم چون سلطان وولف پادشاه شد، اين مرد بر مرکب چوبين نشست. و شارخ و غير شارخ در اين کيسنتد، که کمال عاقبتِ تهور و تهدّي خود کشيد. و گاجه عظمی به هيچ حال بر سه چيز اغضا نکند: الَخلَلُ في‌المُلکِ و افشاءُ السِّرِّ و التَعَّرُّضُ لِلعِرضِ و نَعوذَ باللهِ منَالخِذلانِ.

چون کمال را از سولاخی اش به سایت آوردند شارخ او را به علی کربکندی، چاکر خويش، سپرد؛ و رسيد بدو از انواع استخفاف آن‌چه رسيد. که چون بازجُستي نبود کار و حال او را، انتقام‌ها و تشفّي‌ها رفت و بدان سبب مردمان زبان بر شارخ دراز کردند که: زده و افتاده را توان زد، مرد آن است که ـ گفته‌اند ـ العَفو عِندَالقُدرَهِ به کارتواند آورد.
و چون ماچهسگ وولف، رضي‌الله عنه، از سایت قصد منزل کرد، علي کربکندی کمال را به بند مي‌‌برد و اسخفاف مي‌‌کرد و تشفبي و تعصّب و انتقام مي‌‌بود و بر سر آن گشنه میزد. هرچند مي‌‌شنودم از علي ـ پوشيده وقتي مرا گفت ـ که «از هرچه شارخ مثال داد، از کردارِ زشت در باب اين مرد، از دَه يکي کرده آمدي و بسيار محابا رفتي.»

و به سولاخی اش در ايستاد و در وولف دميد که ناچار کمال را بر دار بايد کرد. و وولف بس حليم و کريم بود. و معتمد گودرز گفت ـ روزي پس از مرگ کمال ـ ازاستادم شنودم که «وولف، شارخ را گفتي:«حُجتي و عذري بايد کشتن اين مرد را>>.
شارخ گفت:«حجت بزرگ‌تر که مرد قرمطی و گشنه است و خلعت مصريان استد تا گاجه العظمی القادربالله بيازارد و نامه از وولف باز گرفت و اکنون پيوسته از اين مي‌ گويد! و خداوند ياد دارد که به تریا ، رسول شیخ گاجی آمد و لوا و خلعت آورد و منشور و پيغام در اين باب بر چه جمله بود...

پایان قسمت اول

دیدار در کوچه های طوقچی

هنوز در ابتدای راه آشنایی با او بودیم. آشنایی با دوستی پر خرج! دوستی که همواره آرامش بخش و مفید بوده. دوستی که هرگز از مصاحبت با او خسته نشده و نمیشویم. دکتر گاجش عامل این آشنایی بود یکی از نزدیکان ماچهسگ دوم ( همو که گاجه ی عظمی در وصفش چنین فرمودند: از او گاجه تر ندیدم) . باری این آشنایی که بنا به مصالح دولت فخیمه ی گاجه بایستی در خفا میماند ناخواسته آشکار شد و ماچهسگ دوم را مجبور کرد برای مدتی نامعلوم ارتباط معنوی و عرفانی خود را با این همراه صادق قطع کند. تصاویر زیر که آخرین اجتماع گاجویون را برای دیدار با این رفیق شفیق نشان میدهد در شب قبل از واقعه و در کوچه باغهای طوقچی (از ممالک لورد ماچهسگ چهارم) گرفته شده:

گند سناتوری

از لینک زیر فایل گند سناتور قابل دانلود است. این فایل یک فیلم مستند در مورد نابودی چند ملت در اثر اشتباه فجیع یکی از متحدانشان است. این فیلم را میتوانید با کمک نرم افزار Age Of Empires 2 مشاهده کنید. لازم است ابتدا آن را extract کنید و سپس در فولدر Save Game نرم افزار Age Of Empires 2 کپی کنید.

لینک دانلود

بولتین خبری گاجه (روزنامه دیواری گاجه)

سلام و درود و دوصد بدرود

بولتین خبری گاجه

مراسم دعای زیر آب با حضور ماچهسگ ها جمعه هفته آینده در بیت الزید الماچهسگ فوقانی (استخر منزل سپیده تهران (اوه بابا با کلاس دور بیگیر)) به همراه پذیرایی و صرف ناهار و شام برگزار می گردد .

از علاقه مندان به کمال جویی و گشنه گان نسبتا محترم دعوت جدی به عمل می آید .

سرویس ایاب و ذهاب نیز ردیف شده است.

باشد که به کمال برسید!

 

مرگ با منجنیق

این نوع مرگ که به تازگی توسط متخصصین توانمند گاجوی ابداع شده است مختص پادشاه شاد ماچهسگ فوقانی است.