رنجنامه

این روزها غم بزرگی بر سینه ی لورد سنگینی میکند. غمی که از دوری ماچهسگ ترنسپورت ناشی میشود. غمی به بزرگی تمام دنیاها. ماچهسگ ترنسپورت برای لورد، مانند آب برای ماهی است. بعد از اینکه شورای آموزشی ضد گاجوی مرکزی توانست با نفوذ خود، حکم تبعید ماچهسگ ترنسپورت را تثبیت کند، لطمات روحی بزرگی به لورد وارد آمد. این حکم به منزله ی دوری لورد از مقدسات خویش بود. در اثر اجرای این حکم، برکت و قداست از زندگی لورد، رخت بر بست و این دوری از ماچهسگ ترنسپورت، موجب شد لورد بسیار گوشه گیر، منزوی و غمگین شود.
تصاویر زیر لورد را در حال ناله و غمگساری برای دوری استاد گرانمایه خویش، ماچهسگ ترنسپورت، نشان میدهد(به چهره ی شکسته و پیر لورد که ناشی از دوری ماچهسگ ترنسپورت است دقت کنید):

لورد بارها تاکید کرده که در زندگی هرچه دارد از ماچهسگ ترانسپورت دارد و این عرض عبودیت را بارها به زبان آورده، که از کسی پوشیده نیست. بعد از هجرت ملکوتی و ناگهانی ماچهسگ ترنسپورت، لورد هر روز، روزنامه های مختلف را میخواند تا بلکه خبری از پایان دوران تبعید ماچهسگ ترنسپورت بیابد.
در تصویر زیر لورد را میبینید که بعد از خرید چند روزنامه به خانه بر میگردد:

بعد از انتشار اخبار مربوط به بحران روحی لورد، نقاشان بسیاری برای همدردی با وی، اقدام به نقاشی در رابطه با این موضوع کردند. اخیرا این مسئله موجب پیدایش سبک جدیدی در نگارگری شده که به سبک "مرد غمگین" شهرت یافته. در زیر چند نمونه از نقاشی های سبک "مرد غمگین" را میبینید:
